محكوم به اميد هستيم
نوشته شده توسط نويسنده موقت   

مریم توکلی

امروز براي من روز سختي است؛ ‌نه از آن جهت كه فرداي ما در هاله اي از ابهام است. امروز براي من روز سختي است؛ نه تنها از آن جهت كه مي‌بينم گروهي شكاف عام وخاص را دامن مي زنند و بين نخبگان و جامعه فاصله مي‌اندازند . امروز براي من روز سختي است؛ نه از آن جهت كه در كوره اختلاف حوزه ودانشگاه مي‌دمند واين دو را از چشم هم مي اندازند.امروزبراي من روز سختي است؛ نه تنها از آن جهت كه گروهي با عوام فريبي آينده را از انديشه تهي مي‌سازند وبا كوبيدن بر طبل ريا و دروغ و تظاهر مي خواهند چشم مردم را به حقايق ببندند. امروز روز سختي است؛ براي آن‌كه تك تك آن‌ها مي توانند هر قلبي را به درد آورند و هر چشمي را به خون بنشانند و برخلاف نص دستورات امام پاي گروه‌هاي را به سياست كشانده‌اند...

نتيجه انتخابات 22 خرداد عده‌اي را حيرت‌زده كرد و بار ديگر نوميد وسرخورده و مرا اما حيرت ونوميدي و سرخوردگي اين عده حيرت‌زده كرد. در سياست، وقتي مي‌گوييم محكوم به اميد هستيم و سياست چيزي نيست جز اميد و تلاش،بايد جدا اين را باور كرده باشيم و گرنه اگر اين حرف را صرفا براي تلقين به خود و به اصطلاح " دوپينگ روحي" خودمان بگوييم، عين نااميدي است وبه محض پيش آمدن يك واقعيت حتي اندكي نامطلوب باز به گوشه‌اي مي خزيم و اشك مي‌ريزيم. داروي سياست بيمار ما، اشك و آه و ناله وفغان نيست،اميد واقعي است،شهامت رويارويي با واقعيت‌ها ودشواري‌هاي سياست است. دوم خرداد با همه بركت‌هايشان اين عيب را داشتند كه ما را به پيروزي آسان‌ياب ( درمورد شركت كنندگان) وبه كرشمه‌هاي كم هزينه ( در مورد شركت نكردنمان) عادت دادند وسياست ورزان اصلاح طلب ما هم معتاد به ماندن در قدرت وسياست ورزيدن با اهرم قدرت شدند.اما سياست ورزيدن دشواراست و دشوارتر در كشوري كه تازه گام‌هاي نخست‌اش را در راه دموكراسي برمي‌دارد. راستش از زبان هيچ كس هيچ يك از دوستان حيرت زده ، خشمگين يا سرخورده دليل قانع كننده‌اي براي حيرت،خشم يا سرخوردگي‌شان نشنيدم. مگر ما منتظر دوم خردادي ديگر بوديم؟مگر وقتي مي‌گفتيم اين راهي كه شروع كرده‌ايم راهي دراز است واين فقط گام اول است و پيروزي در انتخابات فرع براين تلاش ماست، به خودمان دروغ مي گفتيم؟ وحالا  آيا بايد ما هم به جمع آن بي‌اعتنايان به سرنوشت خويش كه ملامت‌شان مي كرديم، بپيونديم چون موسوي پيروز نشده است؟ يا به عكس آنان بايد اكنون به هوش آمده باشند و جمع ما " جمع تر" شود؟ دوست داشتم موسوي پيروز مي‌شد اما آن‌چه دوست تر مي داشتم وهنوز هم دوست‌تر مي دارم پيش آمدن موقعيتي بود كه سياست چهره واقعي اش را به ما نشان داد و اين ديگر بر ماست كه با اين چهره واقعي رويارو شويم يا از آن روي بگردانيم . اين انتخابات ميزان رشد آگاهي سياسي‌مان ، تركيب جمعيتي مان و بسياري چيزهاي ديگر را به ما نماياند،‌بيش از هر انتخابات ديگري كه پيش از اين داشتيم. اين انتخابات براي همه ما توهم زا بود. سختي و دشواري‌هاي سياست ورزيدن را به ما نشان داد. نشان داد كه حتي اگر اكثريت بزرگ جامعه باشي،اقليت بر تو حكومت خواهد كرد.هشت سال زمامداري خاتمي،براي ما اين عيب را داشت كه در خيال خوش خام فرو رفتيم و درنيافتيم واز ياد برديم كه ابتدا بايد آن حداقل‌هايي را كه به دست آورده‌ايم با همه  وجود محافظت مي كرديم تا اين گونه از دست نرود. 22 خرداد روز مباركي بود! از آن جهت كه  دو تحليل پيش روي ما گذاشت؛ استناد به تقلب در انتخابات و دلمان را خوش به اين كه اگرانتخابات سالم بود ما راي 40 ميليوني مي‌آورديم (‌راستي انتخابات سالم در كشو‌رما چه معناي دارد؟ مگر با تحريم‌مان نمي‌گفتيم كه انتخابات آزاد در اين كشور معنايي متفاوت از انتخابات آزاد در كشورهاي دموكراتيك دارد و ما با علم به اين كه انتخابات واقعا آزاد نيست در آن شركت مي‌كنيم؟ و مگر نمي‌دانستيم انتخابات در همين حدي كه مي بينيم مي‌تواند سالم باشد؟) يا واقعيتي كه رخ داده است وهمه مان بلااستثناء در آن سهيم هستيم، بپذيريم وسياست واقعي را دنبال كنيم؟ و اما روي ديگر سكه؛ ما5/13 ميليون راي آورديم و براي اين 5/13 ميليون راي تلاش كرديم. حتي اگر نصف اين آرا آراي متعهدانه و پيگيرانه باشند ما مي توانيم جبهه دموكراسي خواهي را كه نطفه‌اش درهمين ايام بسته شد، بدل به يك جبهه سياسي  واقعي كنيم وراهي كه در پيش گرفته‌ايم مجدانه و صبورانه دنبال كنيم. جبهه‌اي با 5/13ميليون يا حتي 5/7 ميليون هوادار واقعي را نمي‌توان محو كرد و خواسته‌هايش را ناديده گرفت، حتي اگر در قدرت نباشد. سياست زنده است، حركت مي كند و ما را در موقعيت‌هاي تازه‌اي قرار‌مي‌دهد كه حتي فكر‌اش را نكرده بوديم. موقعيت‌هاي تازه‌اي كه  مي آموزيم وتجربه مي‌اندوزيم.