در ستايش استبداد
نوشته شده توسط Administrator   

حسن خواجویی شیروانی

 

 

«زنهار که متهور را از نزدیکی خطر آگاه کنی، زیرا با آگاه کردن او، او را به سمت پرتگاه خواهی راند.»

سروده های زرتشت

سیطره ي سایه ها

ما گرفتار دشمنی هستیم که خود، او را نمی شناسیم. گاهی احساس می کنیم که سایه ای در تاریکی ها گستاخی ما را می پاید و نگران می شویم که مبادا جسارت کردن کار دست ما بدهد و دردسر درست کند. ما همیشه نگران هستیم و این نگرانی مهمترین ابزار پیشگیری از عدم همکاری با صاحب منصبان است. «با این همه قرون وسطای ساده و زودباور ، برای گرفتن اقرارهایی که می خواست به روش های تاثربار و دیدنی: سه پایه شکنجه، چرخ، تخت میخی، تیر فروکردن به مقعد، آتش ذغال و چیزهای دیگر توسل می جست. به عکس در قرن بیستم، در سایه پیشرفت های پزشکی و تجربه گسترده و اهمال ناپذیر در زمینه زندان دریافته شد که فراهم آوری چنین وسایل نیرومندی ، زائد است و حتی دست و پاگیر...».

در دوران مدرن با اينکه «کیفر شرعی» به عنوان روش معمول در محاکمات قرون وسطا، جای خود را به «کیفر عام» می دهد ولی مبنای صدور حکم در این نظام قضایی غیرمنصفانه، اعتراف خودآگاهانه ی متهم است که در برابر وعده «آزادی» و «رفاه» مبادرت به اقرار به جنایت شیطانی خود می کند و این روش به شیوه اصلی اداره جامعه مبدل می شود که افراد را بدون اعمال خشونت فیزیکی به همکاری وادار می کند و با ابزار بازدارنده ای چون زندان و تعزیر، سکوت آنان را تداوم می بخشد. کوشش زیادی برای ترسیم جامعه ای تزویر زده که با تردستی، سعی در پنهان کردن سیمای واقعی خویش دارد لازم نیست. ما همه روزه در خیابان و رفت وآمدهایی که به منظور امرار معاش جریان دارد از زبان چنین کشورهایی خواهیم شنید که «جامعه به قعر انحطاط سقوط می کند، تباهی کامل روحی نزدیک می شود، همچنین نابودی جسمانی که به زودی همچون شعله های آتش، زبانه خواهدکشید و ما و فرزندانمان را در کام خود خواهد بلعید و ما همچنان مانند گذشته لبخند می زنیم و تته پته می کنیم: چطور می شود جلوشان را گرفت؟ آخر ما خیلی ضعیفیم! ولی ما همچنان یکسره چهره انسانی خود را که برای جایی نزدیک یک آخور، هرچند تنگ و موقت، تمام اصول اخلاقی و روح و روان خود و اقبال آیندگان احتمالی خویش را می فروشیم و فقط درصدد حفظ زندگی خود هستیم. در وجودمان ذره ای مقاومت و کمترین نشانه ای از غرور و نشاط زندگی باقی نگذاشته ایم».

چراغ ها خاموش می شوند

در دوران سده های میانه، جهت جلوگیری از دسترسی رعایا به اطلاعاتی که برای آنها «مضر» تشخیص داده می شد دیوان عالی تفتیش عقاید تشکیل شد و از جمله در سال 1531 میلادی ، ملکه هند به کاسا-د-کنتراسیون سویل نوشت: «به من اطلاع داده اند که تعدادی کتاب به زبان اسپانیایی درباره داستان های بیهوده و کفرآمیز مانند آمادی دوگل و نظایر آن وارد هند غربی می شوند که آموزش بدی برای بومیان است و صلاح نیست آنها چنین کتاب هایی را بخوانند. بنابراین من به شما امر می کنم وارد کردن کتاب های کفرآمیز را توسط هرکس که باشد ممنوع کنید و اجازه ندهید کتاب هایی که با مذهب مسیحی و پرهیزکاری بومیان و سایرین رابطه ای دارد مورد مطالعه آنان قرار گیرد». اما با فرارسیدن عصر نوزایی حرکتی آغاز شد که ایده شک، نقد و بحران در متن آن جای دارد و از همین بحران است که نگرش تازه انسان مدرن به جهان و خودش زاده می شود، نگرشی که ایده منظم کننده مدرنیته است. در عصر مدرن، موضع انسان تغییر کرده است و آدمی جویای سروری و مالکی طبیعت است: سوژه مدرن دست به نوسازی خود می زند. این عقلانی سازی بر مبنای عقیده دکارت و فیزیک گالیله به قلم، فلسفه و سیاست گسترش می یابد. ولی شاید وجه اساسی تکنولوژی در اندیشه مارکس وبر خلاصه مي شود که تکنولوژی، اوهام انسان را زایل و افسون قصه های کهن را در او از میان می برد و بی تردید مهم ترین وجه آن شکل گیری فرد است. اگرچه بنیاد نهادن حکومت جمهوری به دولت شهرهای رم و یونان بازمی گردد ولی اندیشه جمهوری مدرن را نیکولو ماکیاولی بنیاد نهاد. وي در کتاب گفتارها می نویسد: «همه کسانی که می خواهند تغییراتی در حکومت جمهوری، پدید آورند، باید با نهایت دقت بررسی کنند که آن جمهوری در چه وضعی است و بر این اساس، دشواری اقدام خود را درک کنند؛ زیرا به همان اندازه که اعطای آزادی به مردمی که می خواهند برده بمانند دشوار و خطرناک است، به همان اندازه کوشش برای برده کردن افرادی که می خواهند آزاد باشند دشوار است». در همین زمینه، اصلی که به عنوان یکی از مسلمات دموکراسی پذیرفته شده است توصیه به روشنگری و شکستن سنت «رازدانی انحصاری» در عرصه عمومی است. در جامعه اطلاعاتی، توقع شفافیت داشتن از زمامداران جزء مطالبه های اصلی دموکراتیک است. به گفته ژان ماری گنو «شفافیت به شهروندان قدرت می دهد که به موازات توزیع قدرت، نظارت را توزیع کنند. شفافیت در همه دموکراسی های بزرگ پیشرفت می کند و پیشرفت هایش به اندازه همان عقب نشینی خودکامگی که رازدانی اجازه می دهد، مایه قدردانی است. تمامی قدرت و هربخش قدرت باید در معرض روشنایی مناظره عمومی و انتقاد قرار بگیرد».

سودای بدفرجام حقیقت خواهان

در همین زمینه باید از پیش زمینه های گسترش نفاق عمومی نیز یاد کرد. هروقت شرایط به گونه ای باشد که قدرت در مبنای یکی از تعاریف متداولش درصدد کنترل انسان ها و افکار آنها برآید، اقدام به آنالیزه کردن اطلاعات، محدود کردن اخبار(سانسور)، هدایت افکار عمومی به سمت خواسته های خویش و... می کند.

یورگن هابرماس، استاد دانشگاه فرانکفورت،زادگاه مکتب فرانکفورت، عقیده دارد که تجدد و توسعه با خود خردگرایی و رهایی به ارمغان نمی آورد، ره آورد آنها، بي خردی ژرف است. وی باور داشت که سرمایه داری از رهگذر تجدد و توسعه با استفاده از وسایل ارتباط جمعی به دستکاری افکار عمومی می پردازد: تحمیل نیازهای اجتماعی. اما باید به این موضوع اساسی توجه کرد که شگردها و ابزار اقدام به دستکاری اذهان در نظام های سلطانی با نو شدن ابزارهای کنترل افکار عمومی تغییر می کند.

حتی حکومت های دموکراتيك در جهان کنونی سعی می کنند اقتدار خود را از طریق تلاش برای هدایت افکار شهروندان حفظ کنند. اين نکته را هم نباید از نظر دور داشت که شفافیت عرصه عمومی ممکن است با مغالطه کاری گروهی از حاکمان خودکامه دچار تغییر وضعیت شده و به بهانه نظارت بر زندگی عناصر سیاسی موثر بر جامعه اقدام به کنترل حریم خصوصی شهروندان و در نتیجه بسط سیاست کنترل عمومی نماید.

تحقيقاتي كه گروه رسانه اي دانشگاه گلاسكو( GUMG ) در دهه هشتاد ميلادي در مورد بررسي و كالبد شكافي توليد خبر داشته  اند نشان مي دهد كه خبر يك پديده طبيعي نيست بلكه مصنوع ايدئولوژي است. اعضاي اين گروه پژوهشي به اين نتيجه رسيده اند كه [يك رسانه ي حكومتي] همواره در پوشش خبري منازعات، «رويداد مدارانه» برخورد كرده است و [مردم] را در حالات خشن و آشفته نشان مي دهد: در حال تظاهرات. و اما از ديگرسو چنان خبر راپخش مي كند كه انگار «تمام حقيقت» نزد ايشان است. [اين رسانه] در واقع [مردم] را مصدر «نا آرامي» و «آشوب» به تصوير مي كشد.

«دسیسه برای نادانی» طرح تئوری کسانی است که با تکیه بر خصلت «هویت بودن حقیقت» نادانی را نه همچون نبود ساده دانایی بلکه همچون ساخته و پرداخته نیروهای هول انگیز، منشا دخالت های ناپاک و خبیث می شناسد که روان های ما را فاسد و آلوده می سازند. کارل ریمون پوپر عقیده دارد: «این طرز تفکر، انسان ها را واداشت که خود بیندیشند، امیدوارشان ساخت که می توانند به کمک دانایی، خود و دیگران را از بندگی و بینوایی رها سازند. همین فکر بود که علوم جدید را پایه گذاشت، الهام بخش مبارزه علیه ممیزی(سانسور) و سرکوب آزادی اندیشه شد، پایه خودآگاهی ناهمرنگ با جماعت و خردگرایی بود و محتوای نوینی به شأن انسان داد». وی اما شناخت شناسی خوش بینانه بیکن و دکارت را زیر سوال می برد اگرچه آنرا مبنای جامعه آزاد می دانست. پوپر در اوخر عمر با زیر سوال بردن خاستگاه یگانه ي دانایی می گوید: «به راستی که حقیقت به آسانی دست یافتنی نیست، حتی پس از آنکه بدست آمد نیز می تواند به سادگی از بین برود. گاه اعتقادات باطل می تواند، خواه دسیسه ای در میان باشد یا نباشد، بدون توجه به تمام نتایج تجربی، به طرز شگفت آوری قرن ها دوام بیاورد».

ولی آیا وضعیت چنانکه پوپر اعتقاد داشت در مورد آگاهی نیز مشابه است؟ آنچه عملا به چشم دیده شده تلاش و کنش گسترده حکومت گران برای محدود کردن اخبار و اطلاعات و به عبارتي هدایت و دستکاری ذهن شهروندان است. آنان می کوشند تا موضوعی خاص را نظیر برگزاری مراسم تشریفات دولتی، مسابقات ورزشی، سخنرانی های بلندپایگان، انتخابات و... به کانون توجه عمومی تبدیل کنند و در مقابل فقر، مواد مخدر، آمار فزاینده قتل و جنایت، رشد حاشیه نشینی، افزایش روسپی گری و [اخبار واقعی برخورد با آزادی خواهان] و... را مورد بایکوت خبری قرار دهند. گاهی در جهان کنونی به جای روش های مندرس سانسور در گذشته، از بمباران اطلاعاتی برای سرگردان سازی مخاطب استفاده می شود که اتفاقا کارآمد هم بوده است. با صرف نظر از تنوع منابع آگاهی در ذهن فرد و جامعه، مسلم است که دست یابی به آگاهی فردی و جمعی از مبانی بروز تغییرات مثبت اجتماعی است، البته اگر نخواهیم مثبت را هم تعریف کنیم.

چگونه یک ملت، قامت خواهد افراشت؟

یورگن هابرماس، معتقد بود نه مفهوم خالصا سیاسی و نه مفهوم خالصا تبار شناسانه، هیچ یک به لحاظ توصیفی برای تعریف یک خلق کافی نیست زیرا خلق ها در «جریان جاری بودن فرهنگ» ظهور و افول می کنند. اما اگر به لحاظ هنجاری نگاه کنیم آنچه می تواند تقاضای خلق برای استقلال سیاسی را مشروعیت دهد خواست خودگردانی دموکراتیک است؛ لحظه اخلاقی، آزادی و سیاسی در حیات خلق لحظه ای است که آزادانه عضویت ملت را انتخاب می کند و بنابراین وی، «آزادی مبتنی بر جمهوریت» را بر «آزادی ملت» به لحاظ هنجاری برتر می دانست.

گفته شد که از بنیادهای اصیل دموکراسی، تحقق خواستن دسترسی همگان به آنچه می خواهند نه آنچه لازم است بدانند می باشد. اما عینی نشدن این خواست چه ارتباطی به ذهنیت های ریاکار می تواند داشته باشد؟

اگر جامعه ای فرضی مانند امپراطوری رم را در نظر بگیریم عبارت «همه راه ها به رم ختم می شود» در تفسیر زبانی به مفهوم وابستگی بی قید و شرط برآورده شدن آرزوها و خواسته های افراد به میزان بستگی آنها با قدرت حاکم است. در این جامعه ذهنی که ابدا صورتی عینی و بیرونی ندارد، یک فرد برای دستیابی به آنچه به طور متعارف «سعادت» خوانده می شود و شامل شرایط رفاه زیستی متناسب با قشربندی اجتماعی وي می باشد مجبور است خود را به یکی از راه های رسیدن به قدرت برساند و در امتداد همان جاده راه رود تا کامیاب شود و برای رسیدن به کامیابی هم، از این حیث که قدرت دسترسی به اطلاعات انحصاری و محدود «بالقوه» به معنای توان و امکان دستیابی به ثروت و قدرت است فرد ناگزیر می شود «یک رنگی» با وضعیت حاکم را انتخاب کند و با قدرت مسلط همصدایی و هم نوایی در پیش گیرد که توانا بود هرکه بر کار مکر و تدبیر آن دانا بود. اما وقتي بر قامت ناساز بی اندام قدرت جامه ای از «ایدئولوژی» دوخته شود آنگاه زمان مرگ خودآگاهی فرارسیده است.

آن قدر خودمان به خودمان دروغ می گوییم که تظاهر و فریبکاری به سريت ما تبدیل می شود و حتی امر به خودمان مشتبه می شود. سولژنیتسین که به پاس مبارزه علیه دیکتاتوری سرخ ها توانست جوایز صلح نوبل را کسب کند در نامه تاریخی خود به رهبران اتحاد پوشالی جماهیر شوروی به زیبایی نوشت: «تزویر الزامی و عمومی و اجباری، به مراتب بیش از مشکلات معاش و نبود آزادی های فردی بر روح جامعه سنگینی می کند. کل این زرادخانه دروغ و فریب که برای پایدار ماندن دولت ضرورتی ندارد باجی است که به ایدئولوژی می دهیم؛ می خواهیم سیل حوادث را به نفع نگهداری از جدي خانمان برانداز و مزاحم مهار و از آن جلوگیری کنیم. از آنجا که دولت ما مبنی بر عادت و سنت از روی بی حالی همچنان به نظریه ای باطل و پیامدهای پر از اشتباه آن چسبیده است، چاره ای دیگر نمی بیند جز اینکه دگراندیشان را به پشت میله های زندان بفرستد و طرفداران نظریه باطل در قبال اعتراض و مخالفت صرفا با اسلحه و زندان واکنش دهند».

وی در جای دیگر از همین نامه با خرده گیری از برنامه های پنج ساله ضمن مهم تر توصیف کردن آبادانی و توسعه کشور نسبت به بسط نفوذ در خارج، می نگارد: «رهبران ما حق ندارند به دنبال هدف های اینترنسیونالیستی باشند و سرمایه های آن را صرف کنند، در حالی که ملت، ملتی که ما خود را فرزندان آن می دانیم اخلاقا رو به تباهی و انحطاط است».

اما چگونه یک ملت می تواند سربرافرازد و نظام دولت-ملت را مبتنی بر حکومتی دموکراتیک استوار سازد؟ یکی از جواب های عادی مردی که بارها در زیر سم اسبان عرب، ترک، مغول و جباران خانگی، استخوان هایش خرد شده است این بوده که از دست ما کاری ساخته نیست تا بوده همین بوده و گاه می گویند: «ماقصه سکندر ودانا نخوانده ایم/از ما بجز حکایت مهر و وفا مپرس» و به این سان با افتادن در دامن عشق بازی خود را به غفلت می زنیم تا فراموش کنیم چه بر سرمان آمد. هنگامی كه قدرت جبار بر زندگی مردم چیرگی می یابد، صورتی گلگون از اعتماد به نفس دارد، با اطمینان پرچمی بر می افرازد و فریاد می کشد: «منم قدرت جبار! متفرق شوید تا لگدتان نکرده ام، راه را باز کنید!» لیکن جباریت زود پیر می شود و مجبور می شود با «دروغ» متحد شود زیرا که زور جز دروغ هیچ پوششی ندارد. هنگامی که همه روزه در زور سهیم می شویم و در برابر دروغ سر فرود می آوریم از قدرت و شوکت استبداد اطاعت کرده ایم.

«عدم شرکت کسی در تزویر» به باور الکساندر سولژنیتسین اگرچه در ظاهر دشوار و کم حاصل می نماید اما به مراتب سهل تر از نافرمانی عمومی و مسالمت آمیزی است که گاندی تجویز کرد. او می گوید که روش ما چنین است: هرگز آگاهانه از دروغ پشتیبانی نکنیم! هرگاه فهمیدیم که مرز تزویر از کجا می گذرد از آن خط آلوده پلید پا بکشیم! بر اسکلت مرده ایدئولوژی لباس نپوشانیم، کهنه پاره های از هم در رفته آن را وصله نکنیم تا پایه های دروغ فرو ریزد. اگر بر ترس خود چیره شدیم و از هم پیمانی با نفاق دست کشیدیم هرچیز که در این ملایم ترین روش پایداری، نه مانند اعتصاب غذا و خودسوزی، نه از هرم آتش چشم هامان از حدقه بیرون می زند ونه تهیه آب و نانمان ناممکن می شود ثابت کرده ایم که از حق «آزادی نفس کشیدن آزاد» که زندان از انسان می گیرد می توانیم بهره مند شویم.

 

پی نوشت ها

1.مجمع الجزایر کولاک، سولژنیتسین، الکساندر، ترجمه: توکل، عبداله، انتشارات سروش، چاپ اول، تهران، 1366، صص 120-118 ، به نقل از اسرار تاریکخانه ها، کاظمیان، مرتضی، نشر قصیده سرا، چاپ اول، تهران، 1383، ص 59.

2.روشنفکران و عالیجنابان خاکستری، شنتالیسکی، ویتالی، ترجمه: میرزا صالح، غلامحسین، نشر مازیار، چاپ اول، تهران، 1379، ص221، به نقل از کتاب تاریکخانه ها، صص9-228.

3.زندگی بدون تزویر، راهی به سوی بالا، سولژنیتسین، الکساندر، ترجمه: وزیری، روشن، نشر فروزانفر، چاپ اول، تهران، 1374، ص34.

4.تاریخ تفتیش عقاید، گی تستا و ژان تستا، ترجمه: افشار نادی، غلامرضا، انتشارات جامعه ایران، چاپ اول، 1379، ص154.

مدرن ها، جهانبگلو، رامین، نشر مرکز، چاپ اول، تهران، 1376، صص10-8.

5.ماکیاولی و اندیشه رنسانس، جهانبگلو، رامین، نشر مرکز، چاپ اول، تهران، 1372، ص69.

6.آینده آزادی، چالش های جهانی شدن دموکراسی، گنو، ژان ماری، ترجمه: نیک گهر، ابوالحسین، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، چاپ اول، تهران، 1380، ص76.

7.خبر، شکرخواه، یونس، مرکز تحقیقات رسانه ها، چاپ ششم، تهران، 1380، ص119.

8.سرچشمه های دانایی و نادانی، ریموند پوپر، کارل، ترجمه: باقری، عباس، نشر نی، چاپ اول، تهران، 1379،ص25.

9.دموکراسی در عصر جهانی شدن: منظومه پاملی، هابرماس، یورگن، ترجمه: پولادی، کمال، نشر مرکز، چاپ اول، تهران، 1380، ص39.

تاریخ بروز رسانی ( 18 آبان 1388,ساعت 17:33:33 )