| قدرت ابدی |
| نوشته شده توسط Administrator | |
|
کیانوش فاضل
مجسمه در فضای سه بعدی میدان شهر،
مرکز قدرت شخصیتی است که پیکره به شیوه ای ایستا و ثابت ارائه می دهد. در فضای
میدان گونه حرکت مردم الزاما می بایست از حرکت چرخشی حول پیکره قدرت تبعیت کند.
پیکره قدرت می تواند موضوع گفتار سوژه های
پیرامون پیکره باشد و برای بازنمایی این قدرت در گفتار و کردار مردم مجسمه ای با
شکوه و عظمت ساخته می شود. شکوه قدرت تنها عاملی است که مرکزیت قدرت می تواند از
خود به عنوان یک سلطه ارائه دهد.
تالار سینما در تاریکی فرو رفته
است. تصویرهای متحرک تنها روایتگر در برابر سوژه های ثابت و ایستا می باشند. در
این وضعیت ساختار قدرت خود نقشی فعال و بازیگر داشته و راوی کردارها و گفتارها
سیاسی و اجتماعی است و از سوژه های در تاریکی فرو رفته، ناظری بی طرف می سازد.
فضای سه بعدی و جهان واقعی سوژه ها خود را در خامشی و تاریکی محنت زایی می گنجاند
تا آنچه دو بعدی و انتزاعی است خود را واقعی و سه بعدی بنمایاند. این نمایش می
بایست بازتاب جهان سه بعدی باشد و ارائه دهنده آن معرفی شود اما این کار را به
قیمت محو نمودن خود این فضای واقعی اجتماعی انجام می دهد.
تصویرهای متحرک، سازنده جهانی اند
فانتزیک( زندگی توده های دروغین) یا حماسی( زندگی شخصیتهای به اصلاح تاریخی) تا
الگوها و قهرمان ها و نرمال هایی که هیچوقت نبوده و حضور ندارند عرصه آن را
بپوشانند و تنها روایت حقیقت ایجابی را در برابر سوژه مدرن بگسترانند. به همین
سان، فضای سیاسی دموکراتیک انباشته از چهره هایی است که علی الظاهر گوینده مختارند
اما پیاپی از پس یکدیگر می آیند و می روند و داستانی را می سازند تا فرجامی امید بخش را نوید دهند.
برای رفتن یک تصویر تصویر دیگری جایگزین و برای نقد یک متن ایدئولوژیکی باید متن
دیگری جای نشین نمود. نقاد در دستگاه نقادی قدرت، نقش مخاطب را ایفا می کند و با
این حذف مخاطب و نمایندگی دروغین آن بوسیله بازیگر، ساختارها و افراد هژمونی را
بسط می دهند و اصلاح پذیر و موجه جلوه می دهند. «در چهارچوب قدرت بودن» نقد را به
مثابه یک نقد و نه یک بدیل مطرح می سازد. سارتر «نه» ی روشنفکر را از «نه اما» ی
نقاد دروغین متمایز می سازد. کارکرد قدرت تنها می تواند تصویری باشد تکثیر شده در
چهره ها، احزاب، شبکه ها و کاندیداهای گوناگون و در یک همنوایی انتزاعی تنها گفتار
غالب می شوند. نمایش با گفتارهای به ظاهر
متفاوت و مقابل هم شروع می شود؛ مکالمه ای دروغین که دو چشم تیزبین راوی ای هستند
که از پس هم به یکدیگر چشمک می زنند. حتی در این نمایش توصیفی نیز از خصم بیگانه و
مرموز به عمل می آید تا عرصه برای ماجراجویی قهرمانها خالی نباشد. غربی تصویری
نمادین از شرقی ارائه می دهد و شرقی نیز در نگاه سنتی خود جایگاه کاملا ساختگی
برای غربی ارائه می دهد. ادوارد سعید، روشنفکر شرق شناس چشمان ما را باز می کند که
هم فرد جهان سومی در حضور نگاههای غربی ها غایب است و هم غربی ها در نظر یک شرقی.
آنچه توسط ایدئولوژی ها از «مردم» ارائه می شود تنها نمایش آنهاست و توده ها در
این نمایش ها نظاره گر در تاریکیِ عرصه گفتاری اجتماع هستند. عرصه ای که تنها
زمزمه های عامیانه ای دارد. مخاطب برای مخاطب بودن تنها می تواند از جایگاه خود در
تاریکی برخیزد و در سیستم قدرت نقش مخاطب و نه خود مخاطب را ایفا کند و در این
سیستم تنها می تواند در نقش مقامهای اجتماعی بازی کند. نمود قدرت دیگر شکوه و عظمت
یک تاج زرین نیست تصویر فرد خاص پوش و با اصالتی است تا گفته شود «این هم یکی از
ماست».
نمایش سیاسی از ایجاد فضایی که همه
را در خود جای دهد ناتوان است. ظاهرا سلطه ای در کار نیست و این پذیرفتنی است که
بالاخره باید کسی بیاید و قدرت را بگیرد. اما حاکمان بسان کارمندی با لیاقت
(کارگزار کارگزاران) وارد عرصه کاری خود نمی شوند. مجسمه آنچه را از [پادشاه] باید
بسازد یک ناظر همواره پا برجاست اما رسانه ها، آموزش، نهادهای بازرسی و
ایدئولوژیکی رساننده فضایی انتزاعی و انبوهی از تصاویر و نمایش هایند که باید
واقعی جلوه کنند. قهرمان های این نمایش با تمام زندگی خود وارد بازی می شوند با
تمام سگ ها و خوک ها و نه گوسفندان آنان صدای تشویقند. قهرمانهای این نمایش با
تمام قوا حتی با دشمنانشان وارد بازی قدرت می شوند. دو سویگی مخاطب / گوینده با
حذف مخاطب به ناظری در تاریکی مخاطبین را چونان گویندگان نقاد به تصویر می کشد.
نقادی که نقدش پنهان سازی عملکرد واقعی قدرت است. گویندگان متنوعی تکثیر می شوند.
حق مخاطب حذف شده تنها انتخاب یک کانال تلویزیونی و یا یک روزنامه و کاندیدا از
میان دیگر گزینه هاست. نظریه فرصت های برابر چونان مراسم تدفین مخاطب و از محو
فضای واقعی اجتماعی بروز می کند تا گوینده مخاطب را حذف سازد چرا که در طول نمایش
هیچ فرصتی به مخاطب داده نشده است. شیاد به اصطلاح منتقد، مردم را با «مردم همیشه
در صحنه» سرکوب می سازد؛ مخاطبی که تنها کاریکاتوری از حماقت های برجسته عامه مردم
است چونان ستاره ای می درخشد تا سوژه های نقاد را غیر معمولی جلوه دهد و در تاریکی
تراژیک گونه تالار اجتماع حذف کند. سلطه شکل گرفته است چرا که سوژه ای حذف شده
است، سوژه ای در تاریکی.
... |
|
| تاریخ بروز رسانی ( 18 آبان 1388,ساعت 17:31:52 ) |