رسول (نا) نويساي پروردگار قلم
نوشته شده توسط Administrator   

رسول (نا) نويساي پروردگار قلم

بررسي تطبيقي در اثبات يا نفي نادبيري پيامبر خاتم با تاكيد بر شرح واژگاني كلمه امي

مهدي صولتي

 

و این است شهادت یحیی آن هنگام که یهودیان از اورشلیم کاهنان و لاویان را فرستادند تا از او بپرسند که تو کیستی؟ و یحیی معترف شد و انکار ننمود، بلکه اقرار کرد که من مسیح نیستم. آنگاه پرسیدند. پس چه؟ آیا ایلیا هستی؟ گفت: نیستم. آنگاه پرسیدند آیا تو آن نبی موعود هستی؟ پاسخ گفت: نی ... گفت: من صدای ندا کننده ای در بیابانم که راه خداوند را راست کنید. (1)

از همان قرون نخست اسلام، دانشمندان و مورخان مسلمان در باره ی اینکه آیا پیامبر اسلام خواندن و نوشتن می دانسته است یا نه؛ نظرات متفاوت و بعضا متضادی را مطرح کرده اند. اهمیت این موضوع نیز به خاطر نقش تعیین کننده و تاثیر گذار آن بر جایگاه پیامبر در کتابت و جمع قرآن است. این نوشتار تلاشی است برای تبیین و بررسی این نظرات و ادله ی مرتبط.

با تورقی در کتب سیره ی پیامبر و تفاسیر قرآن در می یابیم که رابطه روشنی بین کلمه «امی» و اعتقاد به نادبیری پیامبر می باشد؛ هر چند این تنها دلیل مطرح شده نیست. در قرآن پیامبر دو بار به «امی» متصف شده است (2) یک بار جمع این کلمه به صورت «امییون» درباره ی قوم یهود آمده (3) و سه بار به صورت «امیین» در خصوص اعراب بت پرست و مشرک به کار رفته است. (4)

عده ای می گویند امی منصوب به امیة است به معنی غفلت و جهالت (5) و امی یعنی کسی که نمی تواند کتابی را بخواند و نمی تواند بنویسد. (6) بعضی می گویند امی منسوب به امة و امة یعنی عامه و توده ی مردم که عادتا نمی توانستند بنویسند و بخوانند. (7) برخی دیگر گفته اند امی منسوب به ام است یعنی مادر. (8) یعنی این ها مادری اند و بر اصل ولادت مادر مانده اند و چیزی نیاموخته اند. گروهی گفته اند امی کسی است که پدرش در ایام طفلی او بمیرد و از تربیت پدر محروم باشد و به دست مادر یا دایه تربیت شود. (9) دسته ای دیگر گفته اند امی منسوب است به ام القری که مکه از ام القری است و ام القری یعنی مادر شهرها (10) و به این آیه استناد می کنند: َ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرى‏ وَ مَنْ حَوْلَها (11) پس امی یعنی مکی در روایتی از پیامبر آمده است که ام القری در شهر مکه است یعنی خود مکه نیست (12). گروهی دیگر گفته اند امی منسوب است به امة که لقب حضرت ابراهیم است در قرآن در آیه إِنَّ إِبْراهيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنيفا. (13) (14) و در مورد اینکه امة در این آیه به چه معناست و چرا ابراهیم به آن موسوم شده نیز نظرات مختلفی ارائه شده است. عبدالله ابن مسعود امة را به معنی معلم خیر می دانست. (15) مجاهد می گفت: خداوند ابراهیم را به این دلیل امة خواند که مردم همه در عصر او کافر بودند و او تنها موحد روی زمین بود. (16) قتاده می گفت: او اهل هیچ دین نبود. (17) در تفسیر قمی از امام صادق روایت نقل می کند که: به این دلیل که او بر دینی بود که هیچ کس در دنیا در آن هنگام بر آن دین نبود (یعنی توحید) (18) در تفسیر عیاشی از امام صادق روایت نقل می کند: در دنیا جز او کسی نبود که خدا را بندگی کند و همه مشرک بودند و تنها موحد ابراهیم بود.‏ (19) در الکافی هم در روایتی از امام صادق همین معنا برای امة ذکر شده است. (20)

در تفسیر کلمه «امی» در روایتی کسانی را هم که کتاب آسمانی در زبان سامی نداشته و به رسولان و انبیاء سامی معتقد نبودند (چون مجوس) امی خوانده اند. (21) طبری در روایتی از محمد بن جعفر بن زبیر نقل می کند امیین کسانی هستند که کتاب آسمانی ندارند. (22) و نیز از ابن عباس روایت می کند که گفت: امیون کسانی بودند که پیامبر و کتاب خدا را تصدیق نمی کردند. خودشان کتاب هایی می نوشتند و به مردم نادان می گفتند که از پیش خداست و چون اینان با کتاب خدا و پیامبران جدل می کردند، امی نامیده شدند. ولی خود طبری این تاویل را خلاف رایج میان عرب می شناسد. (23) ابن شهر آشوب از ابو عبیده روایت می کند که امیین کسانی بودند که بر آنها کتابی نازل نشده بود. (24) طبرسی از ابن عباس روایت می کند که امیین کسانی بودند که کتاب آسمانی نداشتند. (25) و نیز از قتاده و ابن عباس روایت می کند که امیون کسانی اند که معانی تورات را نمی دانند و تنها به حفظ و تلاوت آن اکتفا می کنند. (26) گروهی دیگر گفته اند امیین جمع امی است منسوب به امة العرب چون اعرابی بودند که کتابی (آسمانی) نداشتند. (27) صرف نظر از این نظرات، مراجعه به آیات قرآن و بررسی دقیق آنها ما را در فهم معنای امی یاری خواهد کرد، پس به سراغ این آیات می رویم:

فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْأُمِّيِّينَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْكَ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ بَصيرٌ بِالْعِبادِ

پس، اگر با تو ستیزند، بگو: من روی خویش به خدا سپرده ام، نیز پیروان من. به آنان که نامه شان داده اند و به «امی ها» بگو: آیا شما نیز سپرده اید؟ اگر سپرده اید که راه یافته اید، لیک اگر روی بگردانند، بر تو رساندن است و بس. خداوند خود بر کار بندگان بیناست. (28)

هُوَ الَّذِى بَعَثَ فىِ الْأُمِّيِّنَ رَسُولًا مِّنهُْمْ يَتْلُواْ عَلَيهِْمْ ءَايَاتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَ الحِْكْمَةَ وَ إِن كاَنُواْ مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِين‏

اوست آنکه بر انگیخت در میان «امی ها» فرستاده ای هم از خودشان، که آیت های او را بر ایشان بر می خواند تا پاک شان کند و نامه و فرزانگی بیاموزد ایشان را، و هر آینه پیش از این در گمراهی آشکاری بودند. (29)

وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدينارٍ لا يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلاَّ ما دُمْتَ عَلَيْهِ قائِماً ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَيْسَ عَلَيْنا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبيلٌ وَ يَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ

و از نامه داران کسی است که اگر او را انبانی زر بسپاری، تو را باز پس دهد، و از ایشان کسی است که  اگر او را دیناری بسپاری، تو را باز پس ندهد، مگر آنکه پیوسته بر سرش ایستاده باشی. این بدان است که گفتند: نیست «امی ها» را بر ما راهی. و دروغ می بندند بر خدا و خودشان می دانند. (30)

وَ مِنْهُمْ أُمِّيُّونَ لا يَعْلَمُونَ الْكِتابَ إِلاَّ أَمانِيَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ يَظُنُّون‏

و از ایشان «امیونی» هستند که از نامه ی خدا چیزی ندانند جز پندارهای نادرست. اینان نیند جز این که می پندارند. (31)

اگر بدون هیچ گونه ذهنیت و پیش فرضی این آیات را بررسی کنیم پی می بریم که در این آیات خداوند «اهل کتاب» را در برابر «امی ها» گرفته است یعنی کسانی که کتاب آسمانی ندارند و مراد از این «بی کتاب ها» اعراب مشرک است. با مراجعه به آیات دیگر قرآن این موضوع تایید می شود که به اعراب هیچ کتاب آسمانی نازل نشده بود:

وَ مَا ءَاتَيْنَاهُم مِّن كُتُبٍ يَدْرُسُونهََا  وَ مَا أَرْسَلْنَا إِلَيهِْمْ قَبْلَكَ مِن نَّذِير

و نامه ای نداده ایم شان که خوانندش، و پیش از تو بیم دهنده ای سویشان نفرستاده ایم (32)

أَمْ يَقُولُونَ افْترََئهُ  بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِن رَّبِّكَ لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَئهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ لَعَلَّهُمْ يهَْتَدُون‏

یا گویند که برساخته اش؟ نه. که خود راست است و از پروردگار توست، تا مردمی را بیم دهی که پیش از تو بیم دهنده ای نیامده است شان، باشد که به راه آیند. (33)

يهود، مطلق غير يهود را اميّين می خواندند زيرا می گفتند: در باره اميّين و خيانت به آنها بر ما مسؤوليتى نيست، پس قهرا منظورشان مطلق غير يهود است نه فقط مشركين عرب. در جوامع الجامع آمده است که یهود می گفتند در كتاب ما، غير يهود را حرمتى نيست. (34)

در آخرین آیه «امیون» خطاب به عده ای از یهود به کار رفته است. از آیات قبلی و بعدی می توان معنای آن را متوجه شد. سخن از کسانی از یهود است که کتاب آسمانی خود را تحریف می کنند و چیزهایی می آوردند و می گویند از سوی خداست و عده ای، که قرآن آنها را «امیون» خطاب می کند، بدون هیچ علم و دانشی این سخنان را می پذیرند و گمان می کنند از خداست. اینجا هم منظور قرآن کسانی، از یهود است که از محتویات و دستورات کتاب آسمانی خود اطلاع درست و حسابی ندارند و پیرو هر آن چه که احبار و ملاهایشان بگویند هستند و به راحتی گمراه می شوند. طبرسی از ابو عبیده نقل می کند: امیون کسانی اند که درک نمی کنند آنچه را که در کتاب (تورات) است و مقررات و احکام و حدود تکالیف آن را نمی دانند و مانند چهارپایان تقلید می کنند و آنچه را می گویند نمی فهمند. (35)

قرآن می گوید: بَعَثَ فىِ الْأُمِّيِّنَ رَسُولًا مِّنهُْمْ (36) یعنی برانگیخت از میان امی ها فرستاده ای از خودشان. پس پیامبر امی یعنی پیامبری که پیرو کتاب های آسمانی پیش از خودش مثل تورات و انجیل و غیره نیست و از محتویات آنها بی اطلاع است. پس با توجه به این دسته از آیات قرآن دلیلی نداریم که ثابت کند پیامبر بی سواد بوده است، بلکه تنها جهل او به کتاب های آسمانی پیشین مورد نظر است.

نکته تامل برانگیز در این رابطه نظر عده ای از مستشرقین و اسلام شناسان غربی در مورد کلمه ی امی است. اینان معتقدند که وصف امی بودن با دانستن و خواندن منافات ندارد و پیامبر خوانا و نویسا بوده است. (37) اینان می گویند امی کلمه ای دخیل از یهود است. (38) یهود قوم خود را اسرائیل (39) و غیر یهودیان را goyim (גויים) خطاب می کرد که مفرد آن goy (גוי) است. بعضی از مستشرقین امیین را عربی شده ی همین goyim می دانند. (40) بدین ترتیب یهود همسایگان عرب خود را امی می خواند و منظورشان از این خطاب چنانکه گفته اند جهل به خواندن و نوشتن نبوده بلکه مراد مفهوم غیر یهودی و بیگانه بوده است. (41) نولدکه (Noldeke) در تاریخ قرآن خود به این نتیجه می رسد که امی دلالت بر جهل خواندن و نوشتن نمی کند، بلکه فقط نشان می دهد که پیامبر از کتب آسمانی پیش از خودش بی اطلاع بود. (42) مستر هاکس در قاموس کتاب مقدس در مورد goyim (امت ها) می گوید: این لفظ بعضی از اوقات شامل خود اسرائیلیان نیز می شد. لکن عموما قصد از ذکر این لفظ طوایفی است که جدا از اسرائیل باشد و هر گاه قوم اسرائیل چراغ توفیق الهی را خاموش کرده و در ظلمت بت پرستی داخل می شد، این لفظ بر آنان نیز اطلاق می شد. (43) و این کاملا با آنچه که از آیات قرآن در مورد کلمه امی فهمیدیم مطابقت دارد. همانطور که در ابتدا خواندیم بعضی از مفسرین نیز به این مفهوم اشاره کرده بودند. پس از این آیات قرآن چیزی به دست نیامد که ثابت کند پیامبر بی سواد بود. آیا قرآن در مورد خوانا و نویسا بودن پیامبر ما را راهنمایی می کند؟ در این زمینه چندین آیه راه گشا هستند:

وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُون‏

و تو نمی خواندی پیش از آن (قرآن) هیچ کتابی را، و نمی نوشتی آن را به دست راست خویش، و گرنه در گمان می افتادند کجراهان. (44)

این آیه به روشنی خواندن و نوشتن پیش از نبوت را نفی می کند ولی چیزی در مورد پس از بعثت نمی گوید. لحن آیه نیز به گونه ای است که گویا اکنون (هنگام نزول آیه) پیامبر می خواند و می نویسد زیرا نمی گوید که تو نمی خوانی یا نمی نویسی و این دلیل کافی است که بر گمان کجراهان خط بطلان بکشد.

وَ قالُوا أَساطيرُ الْأَوَّلينَ اكْتَتَبَها فَهِيَ تُمْلى‏ عَلَيْهِ بُكْرَةً وَ أَصيلا

و گفتند افسانه های پیشینیان است که نوشته است و املا می شوند بر او بام و شام (45)

این سخن بعضی از مشرکان در رد نبوت پیامبر است. به پیامبر اتهام نوشتن نمی زنند بلکه می گویند عده ای افسانه های پیشینیان را به او املا می کنند و او می نویسد. آیا به شخصی که بی سواد است می توان املا کرد؟ قرآن هم در آیه بعدی این اتهام را که کسانی این آیات را به او املا می کنند رد می کند ولی نمی گوید که این پیامبر نمی نویسد، ظاهرا آن را تصدیق نیز می کند. در جای دیگر در قرآن اینطور می فرماید:

رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَة فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَة

فرستاده ای از خداوند که می خواند نامه های (صحیفه های) پاک را که در آن نوشته هایی است راست (46)

صحف جمع صحیفه است. صحیفه نیز کاغذ یا هر چیزی است که بر آن نوشته می شود. (47) صحف مجموعا هشت بار در قرآن آمده است که هفت مورد آنها اشاره به کتاب های آسمانی است. (48) بعضی از مفسرین که فرض را بر بی سوادی پیامبر گرفته اند، سعی کرده اند که عقیده خود را به این آیه بقبولانند (یا به اصطلاح تفسیر به رای کنند) و در تفسیر این آیه اینطور بگویند: منظور محتوای اوراق است که پیامبر آنها را تلاوت می کرد زیرا می دانیم پیامبر هرگز چیزی را از روی اوراق نمی خواند! (تفسیر نمونه، ج 27، ص 202) این نظر باطل است زیرا در این آیه می گوید پیامبر این صحیفه ها را تلاوت می کرد که فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَة یعنی در این صحیفه ها نوشته هایی است راست.

از منظر تاریخ

عده ای حکم  به قطعیت ناخوانا و نادبیر بودن پیامبر اسلام چه قبل از نبوت و چه پس از نبوت داده اند. (49) و مدعی شده اند که هیچ مورخی نگفته است که پیامبر می توانسته بخواند یا بنویسد. (50) ولی با بررسی دقیق تر در می یابیم که در اخبار رسیده دو گانگی وجود دارد، از بعضی از اخبار رسیده برداشت شده است که پیامبر نمی خواند و نمی نوشت و از برخی دیگر خوانا و نویسا بودن پیامبر منتج شده است. حال این اخبار را بررسی می کنیم:

پیامبر نمی نوشت

افرادی که حکم به ناخوانا و نادبیر بودن پیامبر داده اند به این اخبار تمسک جسته اند:

در غزوه ی احد عباس عموی پیامبر در مکه بود و چون ابوسفیان با لشکریان خود به عزم جنگ با پیغمبر از مکه روانه ی مدینه شد، عباس مردی از بنی غفار را به مزدوری گرفت که پنهانی راه ده روزه را در سه شب طی کند و نامه ای را به پیامبر برساند. پیامبر در «قباء» بود و چون نامه ی عباس به وی رسید، مهر نامه را بازکرد و به ابی بن کعب داد تا بخواند. ابی نامه را برای پیامبر خواند، پیامبر از او خواست که موضوع را پنهان دارد. (51) اینان استدلال می کنند که اگر پیامبر سواد داشت چنان نامه ی مهم و محرمانه ای را خودش می خواند و از شخص دیگر در خواست نمی کرد که آن را بخواند. در بعضی از کتب سیره قدیمی تر مثل تاریخ طبری و سیره ابن هشام اصلا اشاره ای به این موضوع نشده است.

و نیز می گویند، تمیم بن جراشه گفت: در وقد ثقیف بر پیغمبر وارد شدیم که اسلام بیاوریم. خواستیم نوشته ای بگیریم و در آن چند شرط بگنجانیم. ما می خواستیم که ربا و زنا بر ما حلال باشند! با نوشته نزد پیغمبر رفتیم. پیغمبر به خواننده نامه گفت: بخوان. چون به کلمه ربا رسید فرمود: دست من را بر آن بگذار. پس دستش را بر آن کلمه نهادند، آنگاه پیغمبر این آیه را تلاوت کرد: یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا الله وَ ذَرُوا ما بَقِيَ من الرِّبا (52) و آن را پاک کرد... (53) البته ابن حجر عسقلانی در الاصابة می گوید سند این خبر ضعیف است. (54) و این کل اخباری است كه عده ای با استناد به آنها می گویند پیامبر نمی توانست بخواند و بنویسد.

پیامبر می نوشت

کسانی که می گویند پیامبر خوانا و نویسا بود این گونه استدلال می کنند: کار پیامبر تنها ابلاغ وحی و رساندن آن نبود. او مامور تعلیم قرآن و تربیت مردم هم بود. او باید حکمت و دانشی که در آیات نهفته بود به مردم می آموخت و آنان را از گمراهی نجات می بخشید. چنانکه خداوند در این باره بر بندگان منت می نهد:

لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبين‏

همانا که خداوند بر گروندگان منت نهاد هنگامی که فرستاد در میان ایشان پیامبری از خود ایشان تا بخواند بر ایشان آیت های او را و پاک سازد ایشان را و کتاب و حکمت به ایشان بیاموزد؛ به راستی که پیش از این در گمراهی آشکاری بودند. (55)

سخن از آموزش است. تعلیم کتاب و حکمت نخستین وظیفه پیامبر بود. صرف نظر از مقام علم و قلم که در نخستین آیه های نازل شده پایگاه بلندی یافته و حتی خداوند به آن قسم یاد می کند، در آیات قرآن و به خصوص در آیه های مکی بسیاری از ادوات کتابت و قرائت مانند: کتاب و کاغذ و اسفار و صحف و قلم و مداد ذکر شده است. (56) توجه کنیم که بیش از سیصد مورد کلمات کتابت و مشتقات آن و بیش از نود بار قرائت به گونه های مختلف در قرآن به کار رفته است. با این همه جلالت قدر کتابت و قرائت چطور می توان گفت که پیغمبر خود نادبیر و نانویسنده بود؟ پیامبر مرتبا مسلمانان را به کسب علم و فراگیری خط تشویق می کرد، حتی فدیه آزادی اسراء دشمن را هم آموزش خط به کودکان قرار داده بود (57)، همسرانش را امر کرد خط بیاموزند. گفته بود: هر كه به راهي رود كه علمي جويد، خدا براي وي راهي به سوي بهشت بگشايد. مركب عالمان دانا را با خون شهيدان وزن كنند و مركب عالمان از خون شهيدان برتر باشد. (58) پیامبر که خداوند او را در قرآن اسوه حسنه می خواند چطور ممکن است خود کوششی در یادگیری خط نکرده باشد؟ شهید مطهری پاسخي [غير قابل انتظار] به این سوال می دهد: «پيغمبر اكرم در همه دستورها كه می‏داده پيشقدم بوده، چگونه‏ اين دستور را داده و خود عمل نكرده است؟ »درست مثل اين است كه‏ بگوييم پزشك كه نسخه‏ای به بيمار می‏دهد اول بايد خودش آن نسخه را به كار بندد . بديهی است اگر پزشك بيمار گردد و همان نيازی كه بيماران به دوا پيدا می‏كنند پيدا كند ، خودش قبل از ديگران نسخه خود را به كار می‏بندد، اما اگر بيمار نشد و نياز پيدا نكرد چطور؟ (59) بعد از این استدلال ها معتقدین به با سوادی پیامبر از این اخبار کمک می گیرند که عقیده خود را ثابت کنند:

هنگام نوشتن صلح نامه حدیبیه، پیامبر به علی فرمود که پیمان را بنویسد و فرمود: بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم. ولی سهیل بن عمرو فرستاده قریش اعتراض کرد و گفت ما این الرحمن و الرحیم را نمی شناسیم و بالاخره قرار شد بنویسند: بسمک اللهم. بعد پیامبر فرمود: این است آنچه محمد رسول الله و سهیل بن عمرو موافقت کرده اند. ولی سهیل باز هم اعتراض کرد و گفت: اگر ما گواهی می دادیم که تو رسول الله هستی که دیگر جنگ نمی کردیم. پس باید بنویسند محمد بن عبدالله. پیغمبر فرمود: من هم رسول الله هستم و هم پسر عبدالله. سپس به علی گفت که عبارت رسول الله را حذف کند. ولی علی گفت: قسم به خدا که من هرگز آن را حذف نخواهم کرد. پیامبر نامه را گرفت و به جای رسول الله نوشت محمد بن عبدالله. این روایت با کمی تفاوت در کتب مختلف آمده که تفاوت هم مربوط به اعتراض علی و نوشتن رسول الله توسط پیامبر می شود. در بعضی کتب آمده است که پیامبر صلح نامه را از علی گرفت و با شی تیزی رسول الله را برید. در بعضی کتب دیگر می گوید پیامبر به علی گفت رسول الله را به من نشان بده، و بعد با شیء تیزی آن را برید. در بعضی کتاب ها (سیره ابن هشام، تاریخ طبری، تاریخ یعقوبی) اصلا حرفی از اعتراض علی نیست و علی سریعا به دستور پیامبر عمل می کند. عده ای می گویند چون هنگام نوشتن صلح نامه عمر بن خطاب بسیار به پیامبر اعتراض کرد، ولی علی اعتراضی نکرد و پیرو دستورات پیامبر بود، این روایت را تحریف کرده اند تا بگویند علی هم کم و بیش از پیامبر نافرمانی می کرد. (60)

در اخبار خاصه و عامه آمده است که در اوقات شدت مرض موت، پیامبر گفت: دوات و کاغذی بیاورید تا برای شما چیزی بنویسم که پس از من گمراه نشوید. ولی هیاهویی شد که پیغمبر هذیان می گوید. و عمر گفت: کتاب خدا بین ماست و ما را کفایت می کند و اجازه ندادند رسول خدا بنویسد. پس رسول خدا رنجیده خاطر شد و امر کرد از نزد او بیرون بروند. (61) اگر پیامبر خواندن نوشتن نمی دانست چگونه گفته است که دوات و کاغذ بیاورید تا چیزی بنویسم؟

مسیلمه عربی بود که می گفت بر او وحی نازل می شود و ادعای شراکت نبوت با پیامبر را داشت؛ در نامه ای به پیامبر این طور نوشت: از مسيلمه پيامبر خدا به محمد پيامبر خدا، درود بر تو كه مرا در كار پيامبرى شريك تو كرده‏اند كه نيم سرزمين از ما باشد و نيم سرزمين از قريش باشد ولى قريش قومى متجاوزند. دو پیک اين نامه را براى پيامبر آوردند. سپس پیامبر در پاسخ او نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم، از محمد پيامبر خدا، به مسيلمه كذاب، درود بر آنكه از هدايت تبعيت كند، اما بعد، زمين از آن خداست كه به هر كس از بندگان خويش كه خواهد، دهد و سرانجام با پرهيزكاران است. (62) در متن عربی صریحا می گوید: کتب رسول الله یعنی نوشت رسول خدا... پس پیامبر خواندن و نوشتن می دانست.

آموزش خوشنویسی توسط پیامبر

مساله قابل توجه دیگر در این زمینه آموزش خوشنویسی قرآن توسط پیامبر به بعضی از صحابه است. در پاره ای از روایات شیعه و سنی آمده که پیغمبر شخصا به چندین تن از جوانان مسلمان مثل ابن عباس تعلیم کتابت قرآن و خوشنویسی داده است و خود نیز کتابت قرآن می کرد. (63) از مجموع اخبار رسیده شاید بتوان گفت که کفه ی ترازو در به سمت خوانا و نویسا بودن پیامبر پس از بعثت سنگینی می کند. اما پیش از بعثت چطور؟ آیه 48 سوره ی عنکبوت را بار دیگر مرور می کنیم:

وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُون‏

و تو نمی خواندی پیش از آن (قرآن) هیچ کتابی را، و نمی نوشتی آن را به دست راست خویش، و گرنه در گمان می افتادند کجراهان. (64)

در آیه ظاهرا قرآن نفی خواندن و نوشتن را پیش از بعثت می کند. ولی عده ای می گویند این آیه می خواهد نفی عادت کند نه نفی قدرت. به نظر علامه طباطبایی در این رابطه دقت کنید: بعضی از مفسرین (65) گفته اند جمله مذكور مى‏خواهد قدرت را نفى كند، و بفرمايد: تو قبل از اين نمى‏توانستى بخوانى و بنويسى، ولى وجه اول با سياق حجت و استدلال سازگارتر است، چون آيه شريفه در مقام اقامه ی حجت بر حقانيت قرآن است، و مى‏خواهد اثبات كند كه اين كتاب از ناحيه خدا نازل شده و در اثبات اين مدعا كافى است كه نفى عادت از وى بشود و لازم نيست كه نفى قدرت بشود. و اگر كلمه« تخطه» را مقيد به قيد «بيمينك» كرد، و فرمود: تو عادت نداشتى كه كتابى را با دست خود بنويسى، خواست تا نوعى تمثيل آورده در نتيجه مطلب را تاكيد كرده باشد، مثل اينكه كسى بگويد: من فلانى را با چشم خود ديدم، و يا فلان مطلب را با اين دو گوش خود شنيدم. (66) پس طبق نظر علامه طباطبایی این آیه می خواهد نفی عادت کند (البته ایشان معتقد بود که پیامبر نمی خواند و نمی نوشت) پس احتمال با سواد بودن پیامبر پیش از بعثت وجود دارد.

طبق روایت های رسیده و نظر اکثر مفسرین شیعه و سنی تمام آیات سوره ی عنکبوت در مکه نازل شده اند. (67) مهندس بازرگان، که با استفاده از طول آیات و ریاضیات، زمان نزول آیات را تعیین کرده است، می گوید: سوره عنکبوت به صورت یکپارچه در فاصله سال های 10 و 11 بعثت در مکه نازل شده است. (68) چون این آیه در مکه نازل شده است پس یقینا منظور از کجراهان باید کفار مکه باشد که می گفتند محمد کاهن، شاعر، مجنون و ... است. این آیه می خواهد نفی این عادات را از پیامبر بکند و بگوید: تو پیش از این چنین عادتی نداشتی (و قبیله ات می دانند) که کتابی را (به عنوان آیات خدا و غیره) تلاوت کنی و آن را به دست خویش بنویسی (و بگویی از سوی خداست) و گرنه کجراهان به گمان می افتادند که تو کاهن، مجنون یا شاعر (69) هستی در حالی که سال ها بین آنها زیسته ای (70) و چنین عاداتی از تو سر نزده است.

باید مد منظر داشته باشیم که کتب آسمانی پیشین همه به زبان هایی غیر عربی بوده اند: اسفار یهود به زبان عبری (Hebrew) و آرامی (Aramaic) و اسفار ترسایان به زبان یونانی (Greek) است و اگر پیامبر سواد خواندن و نوشتن عربی هم داشت باز نمی توانست از این کتاب ها استفاده کند. عده ای می گویند چون مدتی پیامبر عامل تجاری خدیجه بوده است و نیز در آن زمان اعداد و ارقام هنوز اختراع نشده بود و برای حساب و کتاب از حروف استفاده می شد پس پیامبر هم به عنوان یک بازرگان می بایست سواد می داشت. هر چند این احتمال ممکن است، ولی هیچ گونه قرینه ی تاریخی برای اثبات ندارد و ظاهر قراین رسیده بر خلاف آن حکم می کند. داستان اولین وحی به پیامبر در این رابطه جالب است:

عبيد بن عمير گويد: رسول خدا صلى الله عليه و آله را رسم چنان بود كه هر سال يك ماه در غار كوه حرا معتكف مي شد و اين كار را قرشيان آنان كه اهل عبادت خداوند بودند در زمان جاهليت انجام می دادند. در اين يك ماه آن حضرت مجاورت كوه حرا را اختيار می کرد و مستمندان و مساكينى كه در آنجا به نزدش می رفتند اطعام می فرمود، و چون آن يك ماه به پايان می رسيد به شهر مكه باز می گشت، و نخست به كنار كعبه می رفت و هفت بار يا بيشتر به دور آن طواف می كرد، سپس به خانه خويش می رفت. تا سالى كه حضرت در آن سال به رسالت مبعوث شد طبق معمول همه ساله ماه رمضان بود كه براى اعتكاف و عبادت با اهل خانه خود به سوى حراء كوچ كرد و هم چنان تا آن شبى كه خداى تعالى او را به رسالت گرامى داشت به عبادت مشغول بود در آن شب جبرئيل بر او نازل گشت.

در اينجا خود رسول خدا صلى الله عليه و آله دنباله داستان را چنين نقل فرمايد: هنگامى كه من خوابيده بودم ديدم جبرئيل پارچه ای از ديبا كه در آن كتابى بود به نزد من آورده گفت: بخوان! گفتم: خواندن ندانم. جبرئيل مرا گرفت و چنان فشارى داد كه پنداشتم مرگم فرا رسيده سپس مرا رها ساخته گفت: بخوان، گفتم: خواندن ندانم. دوباره مرا فشارى داد ... (و هم چنان تا سه بار) و هر بار من مي گفتم: خواندن ندانم بلكه او دست از من بر دارد، در اين بار گفت: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَق‏ ... رسول خدا فرمايد: پس من اين آيات را خواندم و جبرئيل برفت، من از خواب برخاسته ديدم گويا در قلبم كتابى نقش بسته، پس از غار بيرون آمدم تا به وسط كوه رسيدم آوازى از بالاى سرم شنيدم كه می گفت: اى محمّد تو پيغمبر خدایى و من جبرئيلم. (71) اگر این داستان صحیح باشد پیامبر پیش از نبوت خواندن نمی دانسته است. بعضی از مفسرین معتقدند پیامبر بعد از این وحی خوانا و نویسا شد. (72)

نظر متقدمان شیعه در مورد سواد پیامبر

در این بخش نظر برخی از بزرگان و معتمدین شیعه در ارتباط با خوانا و نویسا بودن پیامبر را اجمالا مرور می کنیم:

محمد بن حسن بن فروخ صفار (متوفی 290 هجری) از شاگردان امام عسگری در کتاب بصائر الدرجات یک باب را به ذکر روایات ائمه در باب اینکه پیامبر خواندن و نوشتن می دانست اختصاص داده است و ظاهرا خود به این موضوع باور دارد. (73)

محمد بن مسعود عیاشی (متوفی 320 هجری) در تفسیر خود حدیثی از امام صادق می آورد: از امام صادق پرسیدند که چرا پیامبر امی نامیده شد؟ گفت: چون اهل مکه بود زیرا خدا در قرآن می فرماید: تا «ام القری» و مردم اطرافش را بیم دهد (74). ام القری در مکه است و امی هم منسوب به ام القری است. (75)

 

شیخ مفید (متوفی 413 هجری) پس از بحث مفصل و بیان ادله خویش در این رابطه می گوید که پیامبر پیش از نبوت خواندن و نوشتن نمی دانست ولی بعد از نبوت می توانست بخواند و بنویسد و اظهار می کند که این عقیده ی امامیه است. (76)

سید مرتضی علم الهدی (متوفی 436 هجری، از شاگردان شیخ مفید، و استاد شیخ طوسی) این اعتقاد را که پیامبر قبل از نبوت خواندن و نوشتن نمی دانسته، ولی پس از نبوت آن را از جبرئیل آموخته به امامیه نسبت می دهد و خود حامی این نظر است. (77)

شیخ طوسی (متوفی 460 هجری) در تفسیر تبیان در ذیل آیه 48 صورت عنکبوت می گوید که پیامبر پیش از نبوت خواندن و نوشتن نمی دانست ولی بعد از نبوت می توانست بخواند و بنویسد. (78)

طبرسی (متوفی 548 هجری) در مجمع البیان ذیل آیه 48 سوره عنکبوت (و تو نمی خواندی پیش از آن هیچ کتابی را، و نمی نوشتی آن را به دست راست خویش، و گرنه در گمان می افتادند کجراهان) از سید مرتضی علم الهدی این گونه نقل می کند: این آیه بهترین دلیلی است که پیامبر پیش از نبوت خواندن و نوشتن را نمی دانست و اما بعد از نبوت به اعتقاد من حضرتش به هر دو آگاهی داشت. و سپس طبرسی این نظر را می پسندد و می گوید: ظاهر آیه نیز موافق با این نظر است. (79)

کاشفی سبزواری (متوفی 941 هجری) ذیل همین آیه می گوید: ابن ابی شيبه در مصنف خود از طریق عون بن عبدالله نقل می کند: ما مات رسول الله حتی کتب و قراء (نمرد پیامبر تا نوشت و خواند) که این منافی قرآن نیست زیرا در این آیه نفی کتابت و تلاوت را مقرر به پیش از وحی کرده است. ممکن است این فضیلت (یعنی خواندن و نوشتن) نیز به صورت معجزه از سوی خداوند به او داده شده است. (80)

ملا فتح الله شریف کاشانی (متوفی 998 هجری) در تفسیر خود ذیل همین آیه می گوید: ظاهر آیه مقتضی به آن است که نفی تعلق گرفته باشد به پیش از نبوت نه به بعد از آن... و در ادامه می افزاید حق تعالى در آخر عمر اين فضيلت (خواندن و نوشتن) به وى ارزانى داشت تا معجزه ی ديگرش باشد و ابن ابى شيبه در مصنف خود از طريق عبد اللَّه ابن عباس روايت می كند كه ما مات رسول اللَّه حتى كتب و قرا و اين منافى قرآن نيست زيرا كه در آيه نفى كتابت را معلق ساخته به زمان قبل از نزول قرآن‏. (81)

منابع و مآخذ

1-       انجیل یوحنا، باب اول؛ که نشان می دهد یهود به غیر از مسیح در انتظار یک نبی موعود نیز بود که تصدیق آیه 157 سوره اعراف است. در روایات از حضرت علی آمده است که گفت: نامم در در کتب یهود الیا و در کتب ترسایان ایلیا است. (الاحتجاج، ج 1، ص 205؛ بحارالانوار، ج 10، ص 53) انبیا بنی اسرائیل بشارت ظهور ایلیا و پیامبر موعود را داده بودند.

2-       سوره اعراف، آیات 157 و 158

3-       سوره بقره، آیه 78

4-       سوره آل عمران، آیات 20 و 75؛ سوره جمعه، آیه 2

5-       ترجمه مفردات راغب، ج 1، ص 197

6-       ترجمه مفردات راغب، ج 1، ص 196، کلمه: امت؛ لسان العرب، ج 13، ص 23؛ التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج 1، ص 135

7-       ترجمه مفردات راغب، ج 1، ص 197

8-       قاموس قرآن، ج 1، ص 20

9-       لغت نامه دهخدا، کلمه: امی

10-   ترجمه مفردات راغب، ج 1، ص 197

11-   سوره انعام آیه 92؛ سوره شوری، آیه 7

12-   الدر المنثور، ج 3، ص 39 و 40

13-   سوره نحل، آیه 120

14-   المرجع المعنانی به نقل از لغت نامه دهخدا

15-   روض الجنان، ج 12، ص 114

16-   همان، ج 12، ص 114

17-   همان، ج 12، ص 115

18-   تفسیر قمی، ج 1، ص 392

19-   تفسیر عیاشی، ج 2، ص 275؛ بصائر الدرجات، ص 277

20-   الکافی، ج 2، ص 244، باب قلة عدد المومنین، ح 1، که مسند و صحیح می باشد

21-   روح المعانی (تفسیر آلوسی) ج 21، ص 17 به بعد

22-   تفسیر طبری، ج 3، ص 143

23-   تفسیر طبری، ج 1، ص 296

24-   متشابه القرآن، ج 2، ص 139

25-   مجمع البیان، ج 2، ص 720

26-   مجمع البیان، ج 1، ص 291

27-   ترجمه مفردات راغب، ج 1، ص 197؛ مجمع البحرین، ج 6، ص 13

28-   سوره آل عمران، آیه 20

29-   سوره جمعه، آیه 2

30-   سوره آل عمران، آیه 75

31-   سوره بقره، آیه 78

32-   سوره سبا، آیه 44

33-   سوره سجده، آیه 3

34-   قاموس قرآن، ج 1، ص 121

35-   مجمع البیان، ج 1، ص 291

36-   سوره جمعه، آیه 2

37-   Paret, encyclopédie de l’ Islam, IV, 1070

38-   Jeffery, Arthur, The Foreign Vocabulary of the Quran

39-   لقب یعقوب فرزند اسحاق فرزند ابراهیم است، در قرآن بیش از 40 بار به کار رفته است. در تورات آمده است که با خداوند کشتی گرفت و او را به زمین زد به همین دلیل ملقب به اسرائیل شد. (رجوع کنید پیدایش 1:32 به بعد) مستر هاکس در قاموس کتاب مقدس می گوید: اسرائیل یعنی کسی که بر خداوند مظفر گشت! امام باقر می گوید به معنی عبد الله است. (جامع البیان طبرسی، ج 1، ص 197)

40-   Torrey: The Jewish Foundation of Islam

41-   المشرق، جزء تشرین ثانی، ص 820

42-   Noldeke: The Encyclopedia of Islam

43-   مستر هاکس، قاموس کتاب مقدس، ص 101

44-   سوره عنکبوت، آیه 48

45-   سوره فرقان، آیه 5

46-   سوره بینه، آیات 2 و 3

47-   مفردات راغب، ج 1، ص 477، ماده: صحف

48-   طه آیه 133، زخرف آیه 71، نجم آیه 36، مدثر آیه 52، عبس آیه 13، تکویر آیه 10، اعلی آیه 18 و 19، بینه آیه 2

49-   دایرة المعارف قرآن، ج 4، ص 398

50-   پیامبر امی، مرتضی مطهری، ص 9 و 67

51-   المغازی، ج 1، ص 200؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 48

52-   سوره بقره، آیه 278

53-   اسدالغابه، ج 1، ص 257، مدخل: تمیم بن جراشة

54-   الاصابة فى تمييز الصحابه‏، ج 1، ص 489، مدخل: تمیم بن جراشة

55-   سوره آل عمران، آیه 163

56-   مثلا، سوره انعام آیه های 7 و 91؛ سوره اسراء آیه های 13، 14، 93، سوره کهف آیه 109؛ سوره انبیا آیه 104؛ سوره لقمان آیه 27؛ سوره طور آیه های 1 تا 3؛ سوره قلم آیه های 1 و 2 و ...

57-   ترجمه الطبقات الکبری، ج 2، ص 20

58-   تاریخ تمدن ویل دورانت، عصر ایمان، ج 4، ص 302؛ ویل دورانت در این مورد می گوید: پيامبر مردم را در طلب علم تشويق می‌كرد و اين كار را محترم می‌داشت، و از اين جهت با اغلب مصلحان دينی تفاوت داشت.

59-   پیامبر امی، ص 52

60-   الأخبار الطوال، ص 195؛ الإمامة و السياسة، ج 1، ص 152؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 55؛ انساب الاشراف، ج 1، ص 351؛ إمتاع‏الأسماع، ج ‏1،ص 296؛ البدایة و النهایة، ج 4، ص 169؛ تاریخ الطبری، ج 2، ص 635؛ دلائل النبوة، ج 4، ص 105؛ السیرة النبویة ابن هشام، ج 2، ص 317؛ مستدرک وسائل، ج 8، ص 437، حدیث 9924؛ کشف الغمة، ج 1، ص 211؛ وقعة صفین، ص 510؛ الکافی، ج 8، ص 327؛ بحارالانوار، ج 20، ص 333؛ الاحتجاج طبرسی، ج 1، ص 188؛ الارشاد شیخ مفید، ج 1، ص 120؛ المناقب محمد بن شهر آشوب، ج 1، ص 204 و ج 3، ص 185؛ صحیح مسلم، ج 5، ص 174

61-   امتاع الاسماع، ج 2، ص 133 و ج 14، ص 448؛ البدایة و النهایة، ج 5، ص 227؛ البدء و التاریخ، ج 5، ص 59؛ تاریخ ابن خلدون، ج 2، ص 485؛ تاریخ الاسلام ذهبی، ج 1، ص 551؛ تاریخ الطبری، ج 3، ص 193؛ دلائل النبوه بیهقی، ج 7، ص 181؛ الطبقات الکبری، ج 2، ص 188؛ متشابه القرآن و مختلفه‏ ابن شهر آشوب، ج 2، ص 23؛ بحار الانوار، ج 22، ص 467، و ج 30، ص 531؛ الارشاد شیخ مفید، ج 1، ص 185؛ اعلام الوری طبرسی، ص 136؛ الامالی شیخ مفید، ص 37؛ سعد السعود سید بن طاوس، ص 297؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 55؛ کتاب سلیم بن قیس، ص 796، الحدیث السابع و العشرون؛ نهج الحق علامه حلی، ص 333؛ صحیح بخاری باب علم ح 39، باب جزیه ح 6، مسند احمد، ج 1، ص 232 و 293، صحیح مسلم، باب وصیة ح 22

62-   الاعلام زرکلی، ج 7، ص 227، مدخل: مسیلمة الکذاب؛ امتاع الاسماع، ج 2، ص 102 و ج 14، ص 217؛ البدایة و النهایة، ج 6، ص 200؛ تاریخ ابن خلدون، ج 2، ص 500؛ تاریخ الاسلام ذهبی، ج 2، ص 686؛ تاریخ الطبری، ج 3، ص 146؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 130؛ الکامل ابن اثیر، ج 2، ص 301؛ السیرة ابن هشام، ج 2؛ ص 601؛ بحار الانوار، ج 21، ص 413) و این ظاهرا با این روایت که رسول خدا از دنیا نرفت تا نوشت و خواند، تطابق دارد. (بحارالانوار، ج 16، ص 134، باب اسماء الحسنی؛ مناقب ابن شهر آشوب، ج 1، 233؛ روح المعانی، ج 16، ص 204( عده ای این روایت را ضعیف دانسته اند برای نمونه: قرطبی: جامع لاحکام القرآن، ج 14، ص 352

63-   کتانی التراتیب الاداریه، فصل تعلیمات پیامبر برای خوشنویسی قرآن به نقل از کتاب شفای قاضی عیاض؛ و الدر المنثور في تفسير المأثور سیوطی، ج 1، ص 11؛ در کتب شیعه رجوع کنید به بحار الانوار، ج 89، ص 35، کتاب فضل القرآن، باب فضل کتابة المصحف؛ و مستدرک الوسائل، ج 4، ص 372؛ و منیة المرید، ص 350؛ عده ای سند این روایات را ضعیف می دانند برای نمونه: امتاع الاسماع، ج 13، ص 104

64-   سوره عنکبوت، آیه 48

65-   برای مثال آلوسی در روح المعانی، ج 11، ص 6 این نظر را دارد

66-   المیزان، ج 16، ص 140

67-   تفسیر المیزان، ج 16، ص 98؛ تفسیر نمونه، ج 16، ص 203 و 204؛ تفسیر ابن کثیر، ج 6، ص 237

68-   سیر تحول قرآن، مهدی بازرگان، جدول شماره 15

69-   قرآن خود این تهمت ها را ذکر می کند: سوره طور، آیه 29؛ حاقه، آیه 42؛ صافات، آیه 36؛ دخان، آیه 44؛ الذاریات، آیه 39

70-   سوره یونس، آیه 16

71-   اسد الغابه، ج 1، ص 26؛ تاریخ الطبری، ج 2، ص 299

72-   تفسیر نوین، محمد تقی شریعتی، ص 255

73-   بصائر الدرجات، ص 226 و 227، باب: رسول الله یقرا و یکتب

74-   سوره انعام، آیه 92؛ سوره شوری آیه 7

75-   کتاب التفسیر العیاشی، ج 2، ص 32

76-   اوائل المقالات، باب 154؛ ص 136؛ تفسیر القرآن المجید شیخ مفید، ص 401

77-   رسائل الشریف المرتضی، ص 107 و 108

78-   التبیان فی التفسیر القرآن شیخ طوسی، ج 8، ص 216

79-   مجمع البیان فی تفسیر القرآن طبرسی، ج 8، ص 451

80-   مواهب علیه، ص 890

81-   تفسیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین، ج 7، ص 146

 

تاریخ بروز رسانی ( 11 آذر 1388,ساعت 16:38:05 )