این غیر
ممکن ها هستند که ما را محکوم به زندگی می کنند.(هویت گمشده،نوشته ماکس فریش،
ترجمه حسن نقره چی ،انتشارات نیلوفر ، صفحه 62)
صفحه
تاریخ ایران همانند هرجای دیگر جهان ، مملو از دلیرانی است که آزادی و آزادگی خود
و جامعه خود را می طلبیدند.زاپاتا همان را می طلبید که چگورا.ماندلا همانی را می
خواست که گاندی و البته ریشه همه خواستها در یک عبارت نهفته است : آزادی از یوغ
استبداد ها و استعمارها و تبعیض ها.
گاهی نیل
به عدالت و آزادی نیاز به یک دگرگونی عمیق در لایه های حکومتی دارد و گاهی می توان با حفظ چیدمان موجود ، خواسته های
معقول جامعه را مطالبه کرد.همانگونه که مارتین لوتر کینگ حقوق حقه سیاهان را در
جامعه آمریکا احراز کرد.
شرایط
جامعه فعلی ایران به گونه ایست که نیاز به بازنگری در ایفاء حقوق عامه مردم مشهود
است.
اما آیا
لزوماً احساس نیاز به تغییر از سوی طیفهای مختلف جامعه به معنای هرج و مرج طلبی
است و آیا برخوردهایی که از سوی مراجع ذیصلاح و مجهول الصلاحیت با دگراندیشان می
شود حس نیاز به تغییر را از بین می برد؟
به گمان
نویسنده ، انتخابات اخیر و نتایج آن دستاویزی شد که نارضایتی موجود در بطن جامعه
به متولیان امر منعکس گردد.لذا شائبه تقلب در انتخابات بهانه ایی بود برای به زبان
آوردن آنچه در دلها می گذشت.
موضوع
اساسی در این میان روش طرح مسأله بود که شاید آنچنان که باید مقبول واقع نشد و
لاجرم پاسخ ناخوشایندی هم از سوی طراحان مسأله دریافت شد.آنچه این میان سوال برانگیز
است راهکارهای ارتباط بین عموم مردم و دولتمردان است.اگر از سویی در قانون مجاری
ابراز و اعلام نارضایتی ها مشخص شده و از سوی دیگر مجریان قانون خود را متعهد به
اجرای آن می دانستند آسیبهای عظیمی که بعد از انتخابات متوجه دولت و مردم ایران شد
می توانست فرصتی برای حرکت روبه جلو و پیشرفت باشد.لذا به جای فرافکنی و متهم کردن
افراد و احزاب و کشورها ، می توان پلهای
ارتباطی مردم و حکومت را پررنگتر از قبل نمود و به فراخور خواست جامعه ، بازخورد
مناسب را ارائه کرد.تنها راه برون رفت از وضعیت کنونی و بازگرداندن رضایت و آرامش
نسبی به جامعه با مردم و برای مردم بودن است.(البته در عمل و نه فقط در شعارهای
انتخاباتی)