اکنون قریب به 3 ماه از انتخابات دوره ی
دهم ریاست جمهوری می گذرد. انتخاباتی که گویا برگی زرین در تاریخ این کشور بود.
حضور 85 درصدی مردم! حضوری که در چهار سال گذشته احساس نشد ، شاید آمده بودند تا
جبران مافات کنند...
شاید روزنه ی نوری دیده بودند ، هوای
تازه ای و شاید هم یک منجی...
گویا فرجامی غیر از این را انتظار می
کشیدند ، که آن جوش و خروش و نشاط به یکباره به اعتراض و سرخوردگی تبدیل شد. هم
آوایی که زیاد خوشایند واقع نشد ، از آن به اغتشاش یاد شد ، به آشوب ، حرکتی که
شاید نشان دهنده ی روح وطن پرستی یک ملت بود ، با شدیدترین برخوردها مواجه شد.
کوچکترین حرکتها در نطفه خفه شد ، بی
آنکه کسی به هویت این هم صدایی ها بیاندیشد.
کسانی که جان باختند ؛ متحمل صدمات
جبران ناپذیرشدند ، عزیزان و جوانانی که در بند شدند و ...
دیگر خاطرات دانشجویان مان با کهریزک و
209... پیوند خورده است.
امروز نوای الله اکبر چه مظلومانه با
فریاد ها گره می خورد، فریادها ، نفس ها بریده می شود ، بی آنکه به عظمت این دو
کلمه بیاندیشیم.
پاسخ آنهمه حضور ، آنهمه صداقت وخلوص و پاکی ، آنچیزی نبود که انتظارش را
داشتیم.
گویی دیگر نباید انتظار داشته باشیم ،
بیاندیشیم ، بیان کنیم و....