صفحه اصلی arrow ویژه نامه پاییز 88(نسخه متنی) arrow سیاست arrow بازگشت اصلاحات پایدار
صفحه اصلی
ویژه نامه پاییز 88(نسخه متنی)
فهرست مطالب
جامعه
فلسفه
حقوق
سياست
دين
مديريت و برنامه
اقتصاد
تاريخ و باستان
ادبيات و زبان شناسي
هنر
اخبار
دانشگاه
طرح و عکس
درباره نگاه تازه
تابلوی افتخارات
در باره ما
نظرات شما
شماره های پیشین نگاه تازه
خدمات
نقشه سايت
اشتراک مجله
لینکستان
بازگشت اصلاحات پایدار چاپ ایمیل
نوشته شده توسط نويسنده موقت   

حجت صوفی

 

برای تحلیلی از موقعیت کنونی فضای سیاسی ایران با واکاوی مختصری از اصلاحات نافرجام هشت ساله ی خاتمی و یارانش  آغاز خواهم کرد و موضع غالب انتقادی را در این زمینه بررسی می کنم.

1

دولت اصلاحات در دومرحله به نوسازی سیاسی –نسبی و نافرجام-پرداخت :

1.گردآوری،تمرکز و جذب مراکز تصمیم گیری و کاهش یا حذف استقلال بخشهایی از قوه مجریه از ساختار عمومی آن، برای خاتمی به مثابه مقاومتی تلقی می شد که او خود را به شیوه ای با کمترین ایجاد حساسیت، وارد بازی کردو به تدریج با افزایش توانی که به دنبال این تمرکز برایش یه وجود آمد به چانه زنی و بهبود رابطه با مراکز خارج قوه مجریه روی آورد

2.دولت مدرن زمینه ی ایجابی اصلاحات بود ، که آشکارا با مرحله ابتدایی  تضاد عملی دارد زیرا کاهش دخالت دولت در روندهای خودانگیخته در شرایطی که چنین روندهای شکل نگرفته بودند یا سرکوب می شدند، نتیجه ای جز کاهش قدرت چانه زنی دولت اصلاحات و شخص خاتمی به دنبال نداشت. این عمیق ترین پارادوکس اصلاحات بود و تاییدی ست بر این نکته که تغییر تدریجی به دنبال ایجاد و گسترش موقعیت مدنی شکل می گیرد نه بالعکس، با این حال کنار گذاشتن این پروژه در شرایطی که فشارهای محافظه کاری به نهایت درجه ی خود می رسید، وضعیت بدتری به دنبال داشت.

به این ترتیب خاتمی- و در مجموع اصلاح طلبان- در مخمصه ای گرفتار آمده بود که چالشی عمیق تر از قدرت سیاسی ناکارآمد و غیرحقوقی تلقی می شد : نبود چامعه مدنی و زیرساختهای بازار آزاد. گسترش نهاد های غیردولتی در مجموع مثبت بود اما تابع فرمول عمومی باقی ماند و نمی توانست دقیقا غیر دولتی یا به عبارت بهتر غیرحکومتی باقی بماند زیرا با وجود مراکز ایجابی ای خارج از قوه مجریه، فشار ها و هنجارهایی به این نهاد ها وارد می شد که تعبیر " غیر دولتی اما هم چنان حکومتی" را برای آن مناسب می گرداند.

به همه اینها عدم پایداری، قدرت طلبی و مقاومتهای ذهنی مردان و زنان اصلاحات  نیز باید اضافه شود، اگر در رده های بالایی دولت اصلاحات، وضوح ایده ها و تمایزها کافی به نظر می رسید با پایین رفتن در سلسله مراتب بوروکراتیک،  میلِ  گرفتن موقعیت بهتر دولتی و ایده های نه جندان متمایز با رقیبان سیاسی، چشم گیرتر می شد و هم چون فرایند برگشتی به بالا صعود می کرد و چالشهای روز به روز افزایش یابنده، و ایجاد یاس ناشی از آن در نهایت رده های بالایی دولت اصلاحات را نیز تحت تاثیر قرار می داد.

اما در کنار دولت، مجلسی نیز حضور داشت و تلاش می کرد، اصلاحات را یاری بخشد اما دو مانع بزرگ برای مجلس اصلاحات، منهای فشارهای محافظه کاری به وجود آمد:

1.مجلس با اعمال نهایی قوانین فاصله ای به اندازه ی یک دولت تازه شکل گرفته و پر هیاهو داشت، به دنبال چنین وضعیتی ، نظارت انتقادی روی دولت شکل گرفت که به ایجاد شکافی در اصلاحات ختم شد: حضور  همزمان موسوی-خاتمی و از سوی دیگر کروبی در انتخبات اخیر، بازنمایی چنین شکافی بود.

2.قطع رابطه نسبی مجلس با جامعه، آنرا از چینن پویایی محروم کرد و به شکل گیری مجلسی یه مثابه ساختاری صرفا حکومتی انجامید که تنها در اعمال قدرت سیاسی – هرچند اصلاح طلبانه-  به جامعه ادامه می یافت و هیچ رابطه ی دو سویه ای جذب نمی شد- یا اساسا  چنین رابطه ای  پس زده می شد.

نهایتا مجلس اصلاحات نه تنها نمی توانست  یاری دهنده ی اصلاحات باشد که اساسا اصلاحات با تبدیل به انتزاعی بی ربط اما پر جاذبه برای فضای سیاسی، از" خود" فاصله می گرفت و به محافظه کاری تازه ای تبدیل می شد که پیروزی های کوچکش را حفظ می کرد .

2

اصلاحات در بهار 88 قصد بازگشت به جایگاه های قبلی داشت، انتقاد از جناح حاکم مهم ترین و پر چالش ترین نیروی فراهم آورنده ی  چنین بازگشتی به نظر میرسید، دو بُعد از اصلاحات با دو چهره ی متفاوت و درونی نه چندان متمایز وارد بازی می شدند: کروبی با تیمی از مشاوران، طنین مجلس اصلاحات را با خود همراهی می کرد و موسوی-خاتمی با ارائه ی ظاهری مطمئن و ریاستی، دولت اصلاحات را بازنمایی می کردند، در هر حالی که موسوی با اتقاد اصولگرایانه، به اصلاح طلبی روی آورده بود ، کروبی نقطه های آغاز دیگری در نظر داشت که انرا احیای قوانین از دست رفته یا مورد اغفال واقع شده معرفی می کرد اما قرابتها از این دو چهره ی نسبتا متفاوت، قوی تر می نمود.

اما قرارگیری در مدار قدرت سیاسی فعلی برای هر یک از دو طرف محتملا کابوسی پرکشمکش بود، محافظه کاری برای ترک جایگاه های قبلی اش، مقاومت و کندی قابل توجهی به خرج می داد و فشارهایش به دولت دوم اصلاحات  که هم چنان نسبت به روندهای خودانگیخته  ثانوی باقی می ماند، سیستماتیک تر می شد، به تدریج رای دهندگانی که به بد در برابر بدتر رای داده بودند، روی ایده آلها متمرکز می شدند و اصطکاکی فرساینده با دولت به وجود می آوردند. چنین احتمالاتی می توانست برای همیشه ایده ی اصلاحات با توسل به قدرت سیاسی را، ناممکن گرداند و از سوی دیگر، به ایجاد هیچ شبکه ی مدنی و خودانگیخته ای ختم نمی شد تا در غیاب قدرت سیاسی به تنهایی پروژه ی اصلاحات را به پیش ببرد؛ .نتیجه می توانست یک فاجعه ی سیاسی تمام عیارباشد.

اما با اعلان تنیجه ی انتخابات از سوی ستاد برگزاری انتخابات، برای لحظه ای رابطه ی اصلاح طلبان و جامعه معکوس شد و روندی خودانگیخته در جهت اعتراض به نتیجه انتخابات، سرنوشت اصلاحات را تغییر داد، هیچ اتفاق دیگری قادر به  ایجاد چنین "کانونی" نبود-لااقل با توسل به قدرت سیاسی ممکن نبود- ؛ چنین کانونی- یا به عبارت بهتر کانونهایی- با بسط اثراتش به قدرت سیاسی، تهدیدی بی سابق برایش به وجود آورد که به هیچ وجه مختص دولت نهم نبود، و بخشی از آن از یک روند طولانی بی نیازی به چنین کانونهایی نشات گرفته بود، اعتراضات جدا از محتوی خود، هم چون فرمی از یک موقعیت سیاسی ظاهر شدند که موسوی و کروبی را پشت سر می دیدند، نیروی محرکه اش" اندیشه آزادی" بودند و با برقراری هسته های رو به رشد مدنی-برای اولین بار و امیدوارم برای همیشه-، انگیزه و فرصت ایجاد جامعه مدنی ای را در ایران فراهم کردند.

3

جدایی جبهه ی نوین اصلاحات از قدرت سیاسی نباید به مثابه امری موقتی و محروم کننده تلقی شود، مسئله صرفا بازگشت به قدرت نیست، شعار "رای من کو؟" چنین طنینی داشت، و واکنش به آن، ماهیت قدرت سیاسی فعلی را آشکار کرد، آیا حاضرید با وجود چنین نهادهایی در قدرت سیاسی با انها همکار شوید؟

گسست موردنظر اتفاقا باید" تمدید" شود، و به موازات آن با رشد کانونهای مدنی همراهی گردد،پیشنهاد عملی موسوی بسیار هوشمندانه ست، او طرحی با همین مختصات در نظر دارد، و از تعیین حدود خود در تشکیلات عامدانه پرهیز می کند، راه سبز امید ، عملیاتی برای رسیدن نخواهد بود، چنین رسیدنی باید از راهها و مرزهای سرزمین حاکم پیروی کند، بلکه نوعی "حضور" در غیاب قدرت سیاسی ست که از ابتدا انرا نفی می کند- با بی نیازی از آن ونادیده گرفتن اش-  و بدین وسیله آنرا" استحاله" می کند.

اصلاحات بازگشته ست به گونه ای که دیگر برای پیوستن به آن صرف انگیزش سلبی کافی خواهد بود، این نکته ای معرفت شناسیک ست، قبلا برای پیوستن و پذیرفتن اش باید زمینه ی ایجابی انرا که از قرارگیری در مدار قدرت نشات گرفته بود و به ان ختم می شد، نیز تایید کرد، چنین اتفاقی، پاییزی برای اندیشه های سیاسی  بود، اینک زمینه ایجابی از آن گرفته شده است، هر اندیشه ی سیاسی می تواند نوعی اصلاح تلقی شود حتی انقلابی ترینشان که اصلاحات در یک شب اند. 

 
< بعد   قبل >
ورود و خروج همراهان
 ورود اعضاء یا ثبت نام در سایت

 
top_right.png space.png top2_left.png
 
Supported by most popular Web Browsers  Microsoft Internet Explorer 6 & 7
Mozilla Firefox 2 Opera 9
Netscape Navigator 9
Apple Safari 3
كليه حقوق اين وب سايت نزد وب گاه مجله نگاه تازه: نامه ی فصل علوم انسانی دانشگاه های ایران محفوظ ميباشد.
Powered By Kavir CMS  2008 and Design by Kavir Pazh Co.
Our Site is Valid CSS Our site is valid XHTML 1.0 transitional
bot_right.png space.png space.png bot_left.png