|
حضور بي خشونت قدرت در خلوت
اخلاق در خدمت توتاليته
چگونه حريم خصوصي،خود را براي نهاد قدرت،مرئي مي كند
همایون عسکری سیریزی
« بدی همان خوبی، خوبی همان بدی است.
آن کس که بد نمی کند، معلمی دارد به نام ترس.»1
1. دراعلامیه ی جهانی حقوق بشر چنین آمده است:
ماده ی 12: «نباید به خلوت شخص، خانواده، خانه یا مکاتبات هیچ کس بی سبب وارد شد و حیثیت و آبروی هیچ کس نباید مورد حمله قرار گیرد. هر کس از حق حمایت قانون بر ضد چنین تجاوزها یا حمله هایی برخوردار است.»
«خلوت شخصی » مقوله ی بحث برانگیز این قانون است زیرا که نیازمند تعریف یا تفسیری قاطع در تعیین مرزها و حدود آن می باشد که همین امر نظر به ابهام موجود در آن ناگزیر حضور کسی یا نهادی را به عنوان «مفسر» ضروری می نماید. در بدو امر، چنین به نظر می رسد که تعیین مرزهای «خلوت شخصی»، خود امری شخصی به حساب می آید و شاید ابهام موجود در ماده ی موضوعه ی اعلامیه ی حقوق بشر برخاسته از رویکردی آگاهانه به همین امر باشد اما گاه ارتباط نهاد یا شخص ِمفسر با پایگان قدرت منجر به تعمیم مستبدانه ی یک تفسیر شخصی به حوزه ای عمومی می شود که در پی آن «شخصی» و «خصوصی» بودن پاره ای از موضوعات منبعث از اراده ای یکه و مطلق می گردد که در واقع نافی کثرت معنای مقصود از تاویل چنین مقولاتی است. بدین سان شخصی بودن امور، به شکلی متظاهرانه تنها یک سلیقه ی شخصی است که عمومیت یافته است. از منظری دیگر می توان تعمیم یافتگی یک تاویل اقتدارگرا در باب «خلوت شخصی» را ناقض حدود و مرزهای چنین مکان – فضای شخصی دانست، از همین رو تاویل انحصاری نهاد قدرت از هر آن چیز که شخصی است، راهکاری اساسی جهت نظارت و استیلا بر هر شکلی از فضای شخصی به شمار می رود. در این میان مهم ترین مسئله ای که فرا روی نهاد قدرت قرار می گیرد کسب نوعی توافق جمعی یا مشروعیت عمومی جهت تثبیت و قبولاندن یک قرائت به عنوان قانون و بالتبع تسری آن به تمامی عرصه های زندگی اجتماعی و خصوصی افراد است. بخشی از فرآیند مرئی سازی خلوت شخصی افراد در برابر دیدگان قدرت از همین طریق میسر می شود: اطمینان یابی نسبی نهاد قدرت از التزام عملی افراد در به کارگیری قوانین مربوط به فعالیت ها و رفتارهای انجام شده در فضای شخصی ایشان، نهایتا رویت پذیری نسبی این مکان-فضاهای به اصطلاح خلوت گونه را به دنبال خواهد داشت بی آن که ضرورتی برای هرگونه اقدام عملی یا مبتنی بر زور از سوی نهاد قدرت در میان باشد. فوکو در این باره تحلیل درخشانی دارد: «نيازى به اسلحه و خشونت جسمى و فشارهاى مادى نيست. تنها نگاهى خيره. نگاهى وارسى كننده، نگاهى كه هر فرد در زير سنگينى آن به نقطهاى خواهد رسيد كه بر اثر درونى كردن آن، خود ناظر ِخود است، و به اين ترتيب هر فرد اين نظارت را بر خود ـ و بر ضد خود ـ احساس مىكند. قاعدهاى عالى: قدرت پيوسته و با كمترين هزينه اِعمال مىشود.»2
تمامیت خلوت شخصی صرفا یک مکان یا فضای کالبدی نیست، در معنایی وسیع تر افق اندیشه ها و تصورات افراد را نیز در بر می گیرد و دشواری عمده ی نهاد قدرت آشکارسازی همین فضای غیر مادی است زیرا التزام عملی و خود خواسته ی افراد به اجرای تمنیات نهاد قدرت منتج از تسلط بر اندیشه ها و تصورات ایشان است - در این بین اشتیاق نظام های تمامیت خواه ( توتالیتر) در نفوذ به خلوت شخصی از تمایل نظام های دموکراتیک به چنین موضوعی افزون تر است. تناقض اصلی، روی کرد مستبدانه ی نهاد قدرت در وضع ممنوعیت ها و محدودیت هایی برای افراد در نفوذ و دخالت به حریم آن و از دیگر سو آزادی بی حد و حصر آن در ورود به حریم خصوصی افراد است. - اکنون می توان فرآیند استیلا بر خلوت شخصی و در معنایی وسیع تر برقراری یک سامانِ انضباطی را از سوی یک نظام تمامیت خواه، این چنین خلاصه کرد:
تبیین شکلی از گفتمان قدرت که در سطح ایدئولوژی قادر به رسوخ در اذهان آحاد جامعه و انقیاد اندیشه ها و تصورات آن ها به منظور هم راستا سازی مجموعه ی فعالیت های افراد چه در خلوت شخصی و چه در عرصه ی اجتماعی با خواست نهاد قدرت باشد. بسته به عمل گرایی این ایدئولوژی تسلط نهاد قدرت از حیث رویت پذیری خلوت شخصی و پیش بینی پذیری کنش افراد در این محدوده، حاصل می شود. بستر اجرایی این فرآیند استیلا، حوزه ی عمومی است هر چند که تصرف و نظارت بر حوزه ی شخصی هدف اصلی نهاد قدرت باشد. حوزه ی عمومی چه به لحاظ عینی و ذهنی، عرصه ی تقابل نهاد قدرت و افکار عمومی محسوب می شود و از طرفی عمومیت و مشروعیت هر اصل اقتدارگرایانه تنها در این حوزه با رهیافت مخاطب قرار دادن افکار عمومی میسر می شود. به این ترتیب اصل «انضباط» نخست در حوزه ی عمومی تبیین و عرضه می شود و سپس راه خود را به خلوت شخصی می گشاید، لذا ایجاب می نماید که فرد فرد آحاد اجتماع مخاطب گفتمان مذکور واقع شوند. در این میان ناهمگونی طبقات اجتماعی چالشی اساسی در خصوص بنیان فکنی گفتمانی که دامنه ی شمولیت آن تمامیت جامعه را در بر بگیرد خواهد بود. تفوق نهاد قدرت تنها از پی توفیق آن در قبض و بسط گفتمانی از این دست، محقق خواهد شد. «اخلاقیات» مصداق تمام عیار یک چنین گفتمانی است.
« تاریخ اخلاقیات حرکتی است از یک وحدت شکل تقریبا بی چون و چرا در سلوک و رفتار به یک مسئولیت دائم التزاید شخصی...»3 بدین سان درهم تنیدگی نظریه و عمل در قالب یک پایگان اخلاقی استیلای نهاد قدرت را از طریق برقراری یک سازمان انضباطی هموار می سازد از آن سبب که « انسان [...] در چارچوب محدودیت های نظام اخلاقی اش که به طرز غرابت آمیزی نامطمئن و به طور باورنکردنی پیچیده است، موجود دست و پا بسته ای است، ولی تمکینی که می کند از هر نظر داوطلبانه [...] و یکسره عاری از سوال است... واضح است که در این جا محلی برای تفکر و نظرورزی آزادانه هم نمی تواند وجود داشته باشد، چون با اولین اشاره ای که از چون و چرا حکایت کند، کل بنا [ی اخلاق] فرو می ریزد و همه چیز متلاشی می شود.» 4 بنایی که استوار بر شالوده های ترس از عقوبت گناه و جزای حاصل از عمل نیک است. همتافته ی اخلاقیات و الهیات در همبستگی با غریزه ی ترس، بنیانِ دیرپاترین سامانه ی انضباطی است که تاکنون در جوامع بشری تجربه شده است. نوربرت الیاس می نویسد:« مدیریت سر و سامان دادن به ترس های بشری همواره در حکم یکی از مهم ترین منابع قدرت آدمیان بر آدمیان بوده است، خیل سلطه ورزی ها بر همین شالوده استوار گشته اند و هم چنان به تداوم خویش ادامه می دهند.» 5 و همین ترس های بشری است که دشواری مشمولیت عامِ تفسیر نهاد قدرت را برطرف می سازد. بهره جستن از ترس به عنوان یک غریزه ی بشری و عنصری مشترک در افراد و جوامع مختلف، سبب می شود تا پایگان جهانی اخلاق بر محوریت آن استقرار یابد.
« همه ی اخلاقیاتی که به قول معروف، خطابشان به فرد است به خاطر«سعادت» او- چیزی نیستند جز مشتی اندرز در مورد رفتار، نسبت به درجه ای از خطر که شخص در زندگی با خویش در پیش گرفته است. چیزی نیستند جز دستورهایی بر ضد شورها و گرایش های خوب و بد او تا آن جا که در آن گرایش ها خواست ِ قدرت [...] وجود دارد... همگی بی قواره و بی سر و ته – زیرا خطابشان به «همه» است، زیرا اصول خود را عمومیت می دهند، آن هم در جایی که نباید عمومیت داد- همگی بی چون و چرا سخن می گویند و خود را بی چون و چرا می انگارند.» 6
مسئله ی اصلی در یک نظام اخلاقی، هم ارز دانستنِ مسئله ی «خطر» با امر «گناه» است . از این رو مخاطراتی که صرفا متوجه منافع شخصی فرد است به مثابه یک تهدید جدی عمومی برای کلیت نظام اخلاقی به حساب می آید. منتها مسئله ی اصلی صرفا حدود تاثیرپذیری نهاد قدرت از رفتارهای مخاطره جویانه ی شخصی افراد نیست بلکه ارائه ی تفسیری جهت عمومی کردن حوزه ی تاثیر و نفوذ رفتارهای شخصی است که بر اساس همان تفسیر مذکور استوار است. نیچه می نویسد:« از هیچ گونه پدیده ی اخلاقی خبری نیست، تنها یک تفسیر اخلاقی از این پدیده ها در کار است.» 7 از همین رو است که نظام اخلاقی با تفسیر اقتدارگرایانه ی «خطر» به «گناه» هرگونه ماجراجویی و مخاطره ی شخصی را به بهانه ی نفوذ در خلوت شخصی به محاکمه ای عمومی می کشاند.
بخشی از چیستی سامانه ی انضباطی پیچیده ی اخلاق در کوچک ترین اجزای آن آشکار است.
شکیبا باشید، انفاق کنید، دروغ نگویید، اطاعت کنید، طعنه مزنید، خودستایی نکنید و عباراتی از این دست، ورای شرح و توصیف اصول اساسی یک مکتب اخلاقی، کسی را نیز مخاطب قرار می دهند. در واقع لحن آمرانه ی این عبارات ناشی از یک استنتاج است که از منطق آن نظام اخلاقی سر بر می آورد:
دروغ گویی یک گناه است ¬ گناه مستوجب مجازات است ¬ دروغ نگویید
به این اعتبار می توان افعال امر و نهی درنحوِ زبان اخلاق را فراتر از نوعی هشدار تلقی کرد. وجوه انضباطی نهفته و آشکار در این عبارات به ظاهر اخلاقی، ضمانت اجرایی یا عملی خود را مدیون یک مکانیسم نظارتی است. در واقع تنها یک نظارت همه جانبه و مستمر می تواند موجب تحقق یک نظام انضباطی باشد. فوکو در این خصوص می نویسد: « اعمال انضباط مستلزم ساز و کاری است که به وسیله ی بازی نگاهْ مقید و ملزم می کند. دستگاهی که در آن تکنیک هایی که دیدن را امکان پذیر می کنند، اثرهای قدرت را القا می کنند و در مقابل شیوه های اجبار موجب می شوند کسانی که این شیوه ها در موردشان به کار بسته می شوند، کاملا قابل مشاهده گردند.» 8
مشاهده پذیری افراد در یک نظام اخلاقی بر اساس انگاره ی نظارت همه جانبه و مستمر بر کلیات و جزئیات تمامی رفتارها و پندارهای مخلوقات تبیین می گردد. نهاد قدرت به فرد این گونه القا می کند که او همواره در معرض مشاهده و نظارت بوده و نه تنها اقدامات بلکه نیات و درونیات او نیز از این قاعده مستثنی نیست. حال می توان به وضوح انقیاد آفاق تصورات و اندیشه ها به مثابه خصوصی ترین حوزه ی «خلوت شخصی» را توسط یک دستگاه اخلاقی در مقام ناظر تمام عیار، شاهد بود. فرد همواره در معرض امتحان و داوری است و در خصوص جزئی ترین امور مستوجب پاداش و مجازات قرار می گیرد. فوکو می نویسد:« موفقیت قدرت انضباطی بدون شک نتیجه ی استفاده از ابزارهایی ساده است: نگاه پایگان مند، مجازات بهنجارساز و ترکیب آن دو در روشی که خاص این قدرت است، یعنی امتحان»9 وجه دیگر این موفقیت برساخته از حضور ناظری است که همواره دور از نظر باشد. او ناظر بر همه چیز است و در همه جا حضور دارد اما نامرئی و ناموجود جلوه می کند. با چنین راهکاری است که فرد در تردید و شائبه ی مشاهده پذیری، خودخواسته سازوکارهای انضباط را بر خود تحمیل می کند. بنابراین امنیت سامانه ی انضباطی در بهترین شکل خود با غیاب و ناپیدایی ابزارهای نظارتی محقق می گردد.
این امر در جملات ظاهرا شعارگونه ی فوق الذکر نیز به چشم می آید. هرچند ظاهر ِاین جملات به مکالمه ای می ماند، اما واقعیت امر آن است که یک سوی این مکالمه همواره درمعرض مشاهده و دیگر سو همواره نامرئی است، طرف مقابل تنها یک دیوار است که چنین جملاتی بر آن نقش بسته است؛ دیوارهایی گرداگرد شهر به مثابه یک حصار که هر آینه ناظر و شاهد اعمال و رفتار افراد بوده و همواره او را از گناه و خطر کردن بر حذر می دارند و به خیر و نیکی تشویق می نمایند. این دیوار نوشته های اخلاقی در سرشت خود حصاری انضباطی اند اما نه به سان دیوار و باروهای یک زندان بلکه در مرتبه ی رصدگاه هایی که از فراسوی آن ها نهاد قدرت به نظاره ی جامعه نشسته است؛ می بیند بی آن که دیده شود ، با چنان ژرف نگری که حریم و خلوت شخصی نیز از «مراقبت و تنبیه» به دور نمی ماند.
شکیبا باشید، انفاق کنید، دروغ نگویید، اطاعت کنید، طعنه مزنید، خودستایی نکنید و عباراتی از این دست را که بر دیوارهای شهر می بینیم و نمی بینیم، نازگل انصاری نیا در انتخابی به غایت هوش مندانه برگزیده و بر دیوارهای یک نمایشگاه مجددا بازنویسی کرده است؛ با اندکی دخل و تصرف در جملات و زدودن برخی کلمات برای پژواک هر چه بیشتر لحن آمرانه و ناهیانه ی این عبارت ها که از فرط تکرار و تکثیر دیگر چندان به چشم نمی آیند.
او بیش از آن چه مطابق رسم معمول، آشنایی زدایی را به قصد بیانگری اثر خویش برگزیده باشد، با وفاداری به اصالت صوری موضوع اقتباس شده، در پی آشنایی مجدد مخاطبان با محتوای این دیوارنوشته ها است. اثر او آشکارسازی این فضای انضباطی است که درآن به سر می بریم بی آن که آگاه باشیم که تا چه اندازه در معرض مشاهده ایم. دیوارهایی با مواعظ اخلاقی که تنگاتنگ ِ ما را در بر گرفته اند و بدین سان خواسته و ناخواسته در گفتمان نظام اخلاقی قدرت به مکالمه ای یک سویه گرفتار می شویم و در زیر آماج افعال امر ونهی ناگزیر چشم از خیرگی و پرسش گری برداشته و به چیرگی و انقیادِ پایگان قدرت تن درمی دهیم. سلولی که او بازنمایی می کند، با دیوارهایی گرداگردِ هم، تجسم هوشمندانه ای از سراسربینی است که هر روزه در آن به سر می بریم. سراسربین در چارچوب بحث فوکو پیامد تکامل یک نظام انضباطی بر پایه ی توسعه ی کالبدی معماری است. فوکو در تبارشناسی الگوهای مسلط « مراقبت و تنبیهِ» هر دوران و همبستگی آن با الگوهای توزیع و تخصیص فضا می نویسد:« آن گاه مسئله ی دیگری مطرح شد: مسئله ی معماری، معماری یی که دیگر صرفا به منظور دیده شدن [...] یا مراقبت از مکان بیرونی [...] انجام نمی گرفت بلکه بدین منظور انجام می گرفت که کنترل مفصل بندی شده و جز به جز درونی را امکان پذیر کند- به منظور آن که کسانی را که در آن جا دارند قابل مشاهده کند؛ به عبارتی کلی تر، نوعی از معماری مطرح شد که بتواند عاملی باشد برای دگرگونی فردها، یعنی تاثیر بر کسانی که این معماری آنان را در خود جای می دهد، تسلط یافتن بر رفتار آنان، تجدید اثرهای قدرت در میان آنان، فراهم آوردن امکان شناخت آنان، و تغییر و اصلاح آنان.» 10
« سراسربینِ (Panopticon) بنتام تصویر معماری این ترکیب است [...] ساختمانی حلقه ای در پیرامون و برجی در مرکز، برج پنجره هایی عریض مشرف بر نمای داخلی ساختمان حلقه ای پیرامون دارد و ساختمان پیرامونی نیز از سلول هایی تشکیل شده است که تمام عرض ساختمان را از یک سر تا سر دیگر در بر می گیرند. و هر سلول دو پنجره دارد، یکی به سمت داخل و رو به پنجره های برج و دیگری رو به بیرون، چندان که نور خورشد سرتاسر سلول را در می نوردد. حال کافی است که مراقبی در برج مرکزی جا گیرد و در هر سلول نیز [...] یک محکوم حبس شود. بر اثر تابش نور از پشت سلول ها، می توان از برج که کاملا رو به نور است، سایه های کوچک اسیر در سلول های ساختمان پیرامونی را زیر نظر داشت. [...] ساز و کار سراسربین واحدهایی مکانی را سامان می دهد که مشاهده ی بی وقفه و شناسایی بی درنگ را امکان پذیر می کنند.» 11 از این رو سلولی که انصاری نیا بازنمایی می کند همچون سلولی از یک زندانِ سراسربین بزرگ و گسترده پدیدار می شود، منتها بی آن که در جزییات معماری منطبق بر سراسربین ِ بنتام باشد، همین نکته اوج اثر درخشان او را رقم می زند که چگونه ما را به ماهیت سراسربینی جامعه آگاه می سازد.
سراسربین در واقع بیش از آن چه به عناصر معماری فروکاسته شود، استعاره ای از یک مکانیسم پیشرفته ی انضباطی است. اثر اصلی سراسربین فارغ از ریخت شناسی معماری آن «عبارت است از ایجاد حالتی همیشگی و پایدار در فرد محبوس شده که از رویت پذیری خود آگاه باشد. حالتی که عملکرد خودکار قدرت را تضمین می کند.» 12 انصاری نیا ابزار های انقیاد را در قالب تبلیغات یک نظام اخلاقی آشکار می کند و نشان می دهد که چگونه« انقیاد واقعی به طور خودکار از رابطه ای مجازی زاده می شود، به نحوی که برای ملزم کردن [افراد] به داشتن رفتاری خوب، دیگر توسل به زور ضرورتی ندارد زیرا آن کس که تابع قلمرو رویت پذیری است و از این امر آگاه است، الزام های قدرت را خود عهده دار می شود؛ و این الزام ها را به طور خودانگیخته بر خود اعمال می کند؛ او مناسبات قدرت را بر خود حک می کند، مناسبات قدرتی که او در آن به طور همزمان دو نقش را ایفا می کند؛ او به بنیان و اساس انقیاد خویش بدل می شود. از همین رو قدرت بیرونی نیز از سنگینی جسمی [فیزیکی] خود می کاهد؛ این قدرت به سمت غیر جسمانی بودن میل می کند و هرچه بیشتر به این حد نزدیک می شود اثرهایش پایدارتر، عمیق تر، یک بار برای همیشه به دست آمده و دائمی تر می شود: پیروزی جاودانه ای که از هرگونه رویارویی جسمی [فیزیکی] پرهیز می کند و همواره پیشاپیش رقم خورده است»13 رویکرد درخشان انصاری نیا بازنمایی این جسمانیت ناچیز قدرت در قالب صفحات کاغذی منقوش به عبارات اخلاقی است. کلیت اثر او، بر ملاساختن ساز و کار سراسربینانه ای است که با تمسک به ابزارهای یک نظام اخلاقی نظاره ی حوزه ی عمومی و خلوت شخصی را فراروی دیدگان نهاد قدرت میسر می سازد.
اثر او تمثیلی از یک سراسربین تمام عیار است با همه ی امکانات و ویژگی های آن، لیکن در شکل و شمایلی جدید با ابزارها و دیوارها و حصارهایی آکنده از موعظه های نیک و بد.
« همان گونه که ژیل دلوز تاکید می کند، سراسربینی نمودار قدرت و ماشین انتزاعی است. سراسربینی قدرت تبدیل شده به شکل آرمانی اش است... [اما] زندان یگانه مقر اعمال قدرت انضباطی نیست، بلکه کل جامعه تا کوچکترین جزاش مکانی برای صف آرایی قدرت انضباطی است»14 بدین ترتیب روشنگری فوق العاده ی انصاری نیا از فضای انضباطی و سرشتِ زندان واره ی عرصه ی عمومی و خصوصی در نمایشگاه «بدون عنوان» تجسم یافته است. او با نمایش یک ویدئو از عابرینی که از برابر چنین دیوارهایی غافل و بی توجه می گذرند، گویی ریشخندی نثار مخاطبان خود می کند که چگونه از لمس این انضباط عاجزند و در عین حال وقوف هوش مندانه ی خود را به این واقعیت به رخ می کشد.
2. دراعلامیه ی جهانی حقوق بشر چنین آمده است:
ماده ی 19: «هر کس حق آزادی عقیده وبیان دارد و حق مزبورشامل آن است که از داشتن عقاید خود بیم و اضطرابی نداشته باشد و در کسب اطلاعات و افکار و در اخذ و انتشار آن ، به تمام وسایل ممکن و بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد.»
به اعتبار این قانون، هر فرد حق دارد در خصوص شخصی ترین حوزه ی زندگی خود که همانا افق تصورات و اندیشه ای او باشد آزادانه و بر حسب عقیده و رای خود بیندیشد و رفتار نماید. بالتبع تعریف و تبیین « خلوت شخصی» نیز از این قاعده مستثنی نیست اما مسلما چنین موضوعی ( آزادی عمل در حوزه خلوت شخصی ) در تقابل با انضباط مورد نظر نهاد قدرت قرار خواهد گرفت؛ از همین رو است که حوزه ی اندیشه و بیان، نخستین و مهم ترین حوزه ای است که نهاد قدرت بند و زنجیرهای انقیاد را بر آن می گسترد.
شاید به همین دلیل نازگل انصاری نیا در ذیل نام اثر خود؛ «بدون عنوان» چنین نوشته است:
«اظهار نظر مکن»
عكس ها از اميرعلي قاسمي
مآخذ
1. رضا صفریان، بصیرت سایه ها و تاملاتی در مسئله ی هنر، نشر توسعه، تهران، چاپ اول 1377، ص 10
2. Michel Foucault, Power and knowledge: selected interviews and other writings, 1972- 1977, Colin Gordon, ed. (London/ New York: Panthon Books, 1980)
ترجمه ی این عبارت عینا از نوشته ی « گریز به خلوت شخصی » آورده شده است:
کیانوش وهابی، گریز به خلوت شخصی، مجله ی صفحه، شماره ی اول، بهمن 1382، ص 19
3. استفن وارد، درآمدی تاریخی به اخلاق، حسن پویان، نشر مرکز، تهران، چاپ اول 1374، ص 14
4. همان، ص 14
5. نوربرت الیاس، تنهایی ِدم ِمرگ، امید مهرگان، – صالح نجفی، گام نو، تهران، چاپ اول 1384، ص 60
6. فریدریش نیچه، فراسوی نیک و بد، داریوش آشوری، انتشارات خوارزمی، تهران، چاپ سوم 1375، ص 149
7. فریدریش نیچه، اراده ی قدرت، مجید شریف، انتشارات جامی، تهران، چاپ اول 1377، ص 220
8. میشل فوکو، مراقبت و تنبیه: تولد زندان، نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، نشر نی، تهران، چاپ دوم 1378، ص 214
9. همان، ص 214
10. همان، ص 216
11. همان، ص 249 – 248
12. همان، ص 250
13. همان، ص 252
14. پیتر میلر، سوژه، استیلا و قدرت، نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، نشر نی، تهران، چاپ دوم 1384، ص 239
* مقاله ی ارزشمند ِ «گریز به خلوت شخصی» راهنمای بسیار سودمندی برای نوشتن این مقاله بود.
|