|
چونکه در اصل نمایش لال بازی ناطق است...
پژوهشي بر طنز اجتماعي در اشعار سنتي مهدی اخوان ثالث
فاطمه كردچگيني
شوخ طبعي از مؤثرترين قالبهاي بيان هنري است كه به علت شيريني و جاذبه خاص خود با اكثر روانها سازگار ميافتد و به همين دليل مخاطبان بيشتري را به خود اختصاص مي دهد. همچنين با ابزار خنده – كه آثار جدي را از آثار غير جدي و شوخ طبعانه متمايز ميكند- انبساط روحي در مخاطب پديد ميآورد و از اين طريق با در دست گرفتن احساسات و عواطف وي، پيام خود را به طور غير مستقيم بر باور وي می نشاند. .در این نوشته کوشش بر آنست تا از این زاویه به اشعار مهدی اخوان ثالث_ یکی از شاعران برجسته شعر معاصر_ پرداخته شود.
بررسی سير شعر و انديشه اخوان نشان می دهد که وی در ابتدا شعر سنتي ميگوید، حتي در قالبهايي چون قصيده كه عمرشان به پايان رسيده. نخستين مجموعه شعرش، ارغنون (1330)، مجموعهاي از همين اشعار است با زبان، بيان، قالب و ساخت سبك خراساني، بعد از آشنايی با نيما به شعر نو و شيوة جديد او متمايل شد و بعد از حادثه مهم شكست نهضت ملي در سال 1332 دوره جديدي از شاعري او آغاز گرديد. در مجموعه زمستان (1325)، به تقليد از نيما ولي ترسخوردهتر از او و ديگران، به شعر شكست و سمبوليك روي آورد. شيوة سمبليك را در مجموعه آخر شاهنامه (1338) نيز ادامه داد؛ اما به گونهاي غير تقليدي و مستقلتر. تا اينكه در مجموعه از اين اوستا (1344)، به اوج شيوه جديد خود دست يافت و بهترين شعرها و داستان وارههاي شعري را عرضه كرد. شكوه شاعري او در اين مجموعه به بالاترين سطح خود رسيد. پس از اين اثر شعر او از اوج فرود ميآيد. در مجموعههاي بعد، به تدريج از زبان شعر نو به ويژه زبان شعر نيمايي عقب مينشيند. تا آنجا كه در زندگي ميگويد: اما بايد زيست ...، در قالبهاي نيمايي، منتها به دور از شگردهاي اساسي آن، به داستانسرايي نظم گونه توجه می كند و در آثار ديگر، پاييز در زندان (1348)، دوزخ اما سرد (1357) و به ويژه در تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم (1368) همين شیوه و همچنین سير قدمايي را ادامه می دهد.
دکتر شفيعي كدكني درباره شعر اخوان نوشته اند: «سايه روشنهاي زندگي اجتماعي ما در اين چند سال اخير در شعر او بيش از هر شاعر ديگر انعكاس داشته است و اين بازتابي طبيعي و صميمانه است.... راز توفيق وي در اين است كه گذشته از صداقت ذاتي كه دارد با ميراث فرهنگي اين سرزمين آشناست و با گذشته ادبي ما پيوندي استوار دارد و از همين رهگذر است كه واماندگي و درماندگي اين نسل را خوب احساس ميكند.....» 1
اخوان به عنوان شاعری طنز سرا شهرت ندارد؛ اما وی روحيهاي شوخ و بذلهگو داشت که در اشعارش تاثیر گذاشته است. سيمين بهبهاني درباره نخستين ديدارش با اخوان ميگويد:
«به او گفتم اگر اشكهايي كه با خواندن شعرهايت ريختهام جمع ميكردم، شايد يك بشكه ميشد!
گفت: يعني شعر من هنري بيشتر از اين ندارد؟
گفتم: البته كه دارد. بچههاي من عاشق شعرهاي تو هستند. گاهي هم پسرم آنها را برايم ميخواند.
گفت: يعني بچهها شعرهاي مرا دوست دارند؟
ديدم از دست طنزش خلاصي ندارم گفتم: نه، يعني من و پسرم و پدرم و هفت جدّم عاشق شعرهايت هستيم.
گفت: شاعر دروغگوست، هفت جدّت كه شعر مرا نخواندهاند!» 2
این روحيه در اشعار اخوان نيز تاثير گذاشته است. بررسي اشعار وي نشان ميدهد كه او از همان ابتدا و در مجموعه ارغنون، كه در قالب سنتي است؛ به طنز و ديگر انواع شوخ طبعي توجه دارد. بعد از روي آوردن به شعر نو و انتخاب زبان تمثيلي و سمبوليك، اين توجه همچنان ادامه مييابد؛ اما در شكل و ساختار و زباني متفاوت و از آنجا كه اكثر اشعار نو اخوان پس از كودتاي 28 مرداد 1332 سروده شدهاند؛ حوادث پس از كودتا و دردمندي و يأس ناشي از آن در اين اشعار منعكس شده است.
سالهاي دهه سي و چهل كه اوج شكفتگي شعر اخوان است، وقف سرودن اشعار سياسي – اجتماعي ميشود. شعرهاي اجتماعي اخوان داراي لحني انتقادي است؛ يعني شاعر صرفاً به بيان مسائل اجتماعي بسنده نميكند؛ بلكه در اغلب اين اشعار عليه وضعيت موجود انتقاد و اعتراض ميكند. در اين زمان است كه به طنز به عنوان يكي از ابزارهاي مبارزة اجتماعي در آن شرايط اختناق توجه ميكند.
در اين دوره در طنزها لحن حماسي او كاملاً محسوس است و حتي وسيلهاي است براي بيان موثرتر طعن و تمسخرهاي تلخ و گزندهاش. در اين زمان غلبه با طنزهايي است كه مضمون سياسي – اجتماعي دارند.
هر چه از سالهاي نزديك به كودتاي 32 دورتر و به مجموعه آخر اخوان نزديكتر ميشويم، توجه به طنز سياسي – اجتماعي، نيز كمتر ميشود. از مجموعه درحياط كوچك پاييز در زندان و بعدها در دو مجموعه زندگي ميگويد اما باز بايد زيست... و دوزخ اما سرد طنز جاي خود را به اشعار روايي كم عمق ميدهد كه تنها لحن شوخ طبعانه دارند و از ظرافت و گزندگي طنز به دورند.
اخوان در اواخر عمر و در آخرين مجموعه شعرش، ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم، كه دوباره به سرودن شعر در قالب سنتي ميپردازد؛ به طنز و شوخ طبعي توجه ميكند؛ اما اين بار بيشتر از طنز سياسي – اجتماعي به انواع ديگر شوخ طبعي ميپردازد، به گونهاي كه در اين مجموعه اشعار متعددي در انواع شوخ طبعي (هجو، هزل، مطايبه و حتي شوخي) به چشم ميخورد. مسائل سياسي و اجتماعي حضور بسيار كمرنگي در اين مجموعه دارد، آنچه اخوان در اين شعرها مطرح ميكند گروهي از انديشههاي عمومي و بدون خاستگاه فكري مشخص و بيشتر انعكاس مسائل مربوط به زندگي شخصي اوست.
سيمين بهبهاني در اين باره مينويسد: «در سالهاي اخير... همه چيز براي اخوان جنبه جدي خود را از دست داده بوده است. نميخواهم بگويم به پوچي و پوچ انگاري رسيده بود، بلكه به نظر ميرسد كه به همه چيز از بالا نگاه ميكند و در آن پايين، موجودات و اشيايي را ميبيند كه كوتاه و پرپري و غير واقعي هستند. با چنين خصوصياتي نميتوان اخوان را يك انسان جدي پنداشت. به عبارت ديگر، بايد بگويم جدي بودن او در همين غير جدي بودن است. او ديگر نبايد با حوادث از روبرو برخورد كند؛ بايد از كنار آنها بگذرد. او با تجارب گذشتهميداند كه جلودار هيچ توفان و هيچ سيلي نيست. پس بايد صبر كند تا توفان و سيل بگذرد. اين است كه ديگر «تعهد» (بخصوص در معناي سطحي و فرسودهاش) براي او امري بيرون از دسترس است؛ و به همين دليل، تعهد او در «بي تعهدي» است. و البته در همين بيتعهدي است كه آن چيزي را ميگويد كه ميخواهد، نه آنچه را كه جهانبيني سياسي خاصي به او تحميل ميكند.» 3
با اين توضيحات، بايد گفت ما در اشعار اخوان با دو گروه از اشعار طنز و شوخ طبعانه مواجهيم. يك گروه اشعاری است كه در قالبهاي سنتي سروده شده و در دو مجموعه ارغنون و ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم به چشم ميخورد و اغلب سرخوشانه است. گروه ديگر طنزهايي است كه در اشعار نو و نيمايي اخوان ديده ميشود و در مجموعههاي ديگر وی، بعد از ارغنون و پيش از ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم به چاپ رسيدهاند و از آنجا كه پس از كودتا سروده شده و درباره مسائل سياسي – اجتماعي آن زمان است، تلخي و ياس بر آنها حاكم است و آنچه اين طنزها بر لب مينشانند، زهرخند است.
بنابراين، اين دو گروه همانطور كه از لحاظ ساختار متفاوتند از لحاظ مضمونهاي مورد توجه در اشعار طنزآميز و انواع اشعار شوخ طبعانه نيز با هم تفاوت دارند. به همين دليل در بررسي طنز اخوان، اشعار طنز و شوخ طبعانه او را باید به دو گروه نو و سنتي تقسيم كرد.ما در این مبحث به بررسي اشعار طنز اخوان در قالبهاي سنتي ميپردازيم كه اشعار دو مجموعه ارغنون و ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم را شامل است و بررسی اشعار نیمایی وی را به فرصتی دیگر وا می گذاریم.
***
اخوان شاعري را با مجموعه ارغنون آغاز كرد و با مجموعه ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم به پايان برد.اين دو مجموعه علاوه بر ساختار در محتوا نيز شبيه به هم هستند. هر چند تنوع مضامين در مجموعه دوم بيشتر است. به گفته سيمين بهبهاني: «از دوست تا دشمن، از خدا و اهورامزدا و الله و يهوه تا شيطان و ابليس و اهريمن، از توس و ري و اصفهان تا يشت ورامين و گورستان آبكوه، از تنسگل و بيد و چنار تا عرعر و خرزهره و از رسوم و سنن زمانه (مانند خوان نهادن و بزم چيدن مخلفات) تا انتخاب «متعلّقه» و «متعلقات» آن واز پارتي بازي و توصيه نويسي و گله گزاري و عذر خواهي تا شكوة زنان توسط موسي به خدا، و از همه گونه اسطوره و آيه و ضربالمثل و ... – كه همه نشان دهندة فرهنگ عام وخاص اين زماناند- در ارغنون و ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم ميتوان پيدا كرد.»4
در اين دو مجموعه علاوه بر اشعار طنز آميز، نمونههاي متعددي از اشعاري كه در ديگر انواع شوخ طبعي سروده شدهاند، به چشم ميخورد.
قالبهايي كه اخوان در اين دو مجموعه براي اشعار طنز و شوخ طبعانه خود برگزيده، همان قالبهايي است كه در شعر كلاسيك فارسي نيز، اغلب شاعران آنها را براي چنين مضاميني به كار بردهاند. اين قالبها در شعر اخوان به ترتيب كاربرد عبارتند از: قطعه، قصيده، مثنوي، رباعي و دو بيتي، غزل.
اگر از ديدگاه جمال شناسي شعر كلاسيك بنگريم،باید گفت اخوان سعي دارد در اين دو دفتر، بيشتر معيارهاي شعر سنتي را رعايت كند. مثلاً وزن و قافيه متناسب با مضمون را در اكثر شعرها به كار ميگيرد كه در برخي شعرهاي طنز او و در مطايبهها، رديف و قافيه تاثير مهمي در ايجاد موسيقي و هنريتر شدن طنز دارد. به عنوان مثال در دو شعر «توضيح واضح» در مجموعه ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم و «تازگيها» در مجموعه ارغنون.
علاقه به زبان مكتب خراساني را گاه در ميان برخي ابيات نشان ميدهد. به عنوان مثال در اين بيت از قطعه «براي زنم» از مجموعه ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم.
آب و تاب اين جهان از خوي اوست من جزيرهي خشك و ريگی ساحلم
ترا اي كهن بوم.../209
به كار بردن «جزيرهي خشك» به جاي «جزيرة خشك» و «ريگي ساحل» به جاي «ساحل ريگي» از مختصات سبك خراساني است. البته بايد گفت، هر چند قالب و حتي گاه زبان و بافت شعرها نيز سنتي و كلاسيك است؛ اما مضمونها در اكثر قريب به اتفاق اشعار، نو و امروزي هستند و يكي از ويژگيهاي اشعار طنز اخوان در اين گروه، وجود حال و هواي زمانه و حتي نام اشخاص معاصر (خانواده، دوستان و آشنايان...) در شعر اوست كه به ويژه در اشعار مطايبه آميز، شوخيهاي منظوم او را با دوستان وآشنايانش ميتوان ديد.
دايرة واژگاني او نيز بسيار وسيع است. هم از زبان ادبي و رسمي استفاده ميكند و هم از زبان عاميانه. حتي گاه از واژگان زبانهاي خارجي. مثلا در شعر «دختر به شرط چاقو» از مجموعه ترا اي كهن بوم و بر... براي فراهم كردن قافيه از زبان آلماني كمك ميگيرد.
با تربيت توكّل هرگز مكن فراموش من دارم اين عقيده، داس ايست اَي ترا اي كهن بوم و بر .../246
اخوان در پينوشت توضيح ميدهد كه اين جمله به معني «اين يك ايده و نظر است» ميباشد.
در اشعار اين گروه توجه ويژهاي به ضربالمثلها دارد و در طنزها ميبينيم كه از مضمون يا حتي خود يك ضربالمثل استفاده ميكند تا محتواي طنز آميز مورد نظر خود را بيافريند. البته استفاده از ضربالمثلها در مطايبات بيشتر است كه در آنها ضمناً از فرهنگ و اعتقادات عوام، الفاظ، عبارات و كنايههاي عاميانه نيز استفاده ميكند.
از آنجا که اخوان در این دو مجموعه در انواع شوخ طبعی شعر سروده است، در ادامه ضمن تعریف مختصر ودقیق هر یک از انواع سخن شوخ طبعانه،به بررسی اشعار می پردازیم.
الف- اشعار طنزآمیز
طنز كلمهاي عربي است که در اصل به معني فسوس كردن و بر كسي خنديدن است. طعنه، سخن به رموز گفتن و ناز را نيز از ديگر معاني آن ذكر كردهاند. شاعران و نويسندگان گذشته نيز طنز را به همين معاني به كار بردهاند.
استعمال اين كلمه در معني اصطلاحي امروزي، كاربردي جديد است و مربوط به فارسي معاصر؛ اما پيش از آن معناي تحتاللفظي خود را داشت. از دوره مشروطيت كه به علت توجه شعرا و نويسندگان به اجتماع و اصلاح و ارشاد مردم، طنزنويسي به عنوان يكي از اسباب اين كار رايج شد، كمكم وجود كلمهاي كه اين نوع جديد از آثار را توصيف كند، احساس ميشد.
مفهومي كه ما امروزه از طنز اراده ميكنيم، مفهومي فراتر از ريشخند و استهزاي صرف و معادل با Satire در ادبيات غرب است.
اگر بخواهيم در مجموع تعريفي كلي از طنز داشته باشيم، بايد گفت:
طنز اثري هنري است كه با بياني غير مستقيم و با شيوهاي تمسخرآميز به انتقاد از ضعفهاي اخلاقي، فساد اجتماعي، اشتباهات بشري يا حتي مسائل ماوراي طبيعي ميپردازد كه هدف از آن ايجاد تحولي سازنده است.
مضامين مورد توجه در طنز متنوع است.موضوعات طنزپردازان معاصر با طنز پردازان سنتی به دلیل تحولات مهم اجتماعی، فرهنگی و... گاه اغلب بسیار متفاوت است؛ اما برخی از مضامین از گذشته تا به امروز،اغلب مورد توجه طنز پردازان بوده است و از آنجا که اخوان نیز در این گروه از طنزهای خود به آنها توجه داشته است؛ اشاره به این مضامین خالی از لطف نیست :
1- مشيت الهي گاه مورد اعتراض و تأمل بوده است. برخي از مجذوبان درگاه حق و حكيمان به خود جرأت داده و زبان اعتراض بر حق گشودهاند. اختلاف در آفرينش و بي عدالتي در برخورداري از نعمتها و بيهودگي جهان،مهمترين موضوعاتي هستند كه اينگونه طنزها را ميسازند. اين گونه اختلافات برخي آگاهان نكتهبين را واداشته ضمن اعتراض بر سرنوشت به چون و چراهاي طنز آميز بپردازند.5 گاهي برخي از اين اعتراضها خالي از لطف نيست. ناصرخسرو در قصيدهاي كه با همين مضمون سروده، ميگويد:
خدایاراست گویم فتنه ازتوست ولی از ترس نتوانم جغیدن
لب ودندان ترکان ختا را نبایستی چنین خوب آفریدن6
2- گاه طنز پرداز حملة خود را متوجه كل بشر ميكند و آنها را به تمسخر ميگيرد كه ممكن است ناشي از ديدگاه بدبينانه طنز پرداز نسبت به نوع انسان باشد. «بر اساس چنين بينشي بدي بر انسان غالب است و نيكي در وجود او ناياب. پيش كشيدن حقيقت به زبان طنز باعث ميشود كه انسان از گرايش به سوي زشتيها و پليديها دست بردارد.» 7
3- گاهي مردم يك شهر با يك منطقه خاص مورد طنز و ريشخند قرار ميگيرند و بعضاً صفاتي خاص به آنها نسبت داده ميشود كه همان صفات دستاويزي براي طنز ميشود به گونهاي كه با ذكر نام شهر، صفاتي كه مردم آن شهر به آن موصوفند، در ذهن تداعي ميشود. در ضربالمثلها و لطيفهها اين مضمون بيشتر به چشم ميخورد. در گذشته برخي شاعران با هجويههايي كه درباره مردم يك شهر ميگفتند، سبب ميشدند تا صفاتي به نام مردم آن شهر ثبت شود.
مردم سرزمينهاي مختلف نيز با ملل و اقوام ساكنان سرزمين ديگر، كه آنها را غير خودي ميانگارند گاه چنين برخوردي دارند و آنها را فاقد برخي صفات معمولي و متعارف ميدانند و اسباب شوخي و خوش طبعي خود قرار ميدهند.
4- نابسامانيهاي اجتماعي نيز ممكن است به اشكال گوناگون موضوع طنز واقع شود. گاه طنز خصلتهاي ناپسندي را هدف انتقاد قرار ميدهد كه جنبه اجتماعي دارد و ناظر به روابط اجتماعي ( همچون رشوه و...) است. گاهي هدف انتقاد طنز يك گروه اجتماعي است كه ممكن است از هر قشري باشند، در اين صورت آنچه باعث ميشود كه گروهي هدف انتقاد طنز پرداز قرار گيرند، ويژگي مشتركي است كه در ميان آن گروه وجود دارد و مايه رنجش و آزار طنز پرداز و ديگران است.
5- مضامين سياسي نيز مورد توجه طنز پردازان بوده است. روابط سياسي حاكم بر جامعه، حكومتهاي ستم پيشه و زمامداران ستمگر هدف طنزند. در اين صورت انتقاد از جانب كساني صورت ميگيرد كه به حكومتها وابسته نيستند و چنين چيزي در تاريخ ما تا قبل از انقلاب مشروطه، كم است. طنز سياسي در گذشته اغلب از زبان دلقكها و ديوانه نمايان و مجانين عقلا، بيان ميشده است. از دوره مشروطه به بعد طنز سياسي گسترش قابل توجهي مييابد و طنز پردازان با صراحت به انتقاد طنز آميز از نابكاريهاي ستمگران و خائنان به وطن ميپردازند.
6- تعصبات و سختگيريهاي مذهبي و رياكاري و ظاهر نماييها همواره از مهمترين آماج و اهداف حمله طنز بوده است. زيرا مقدس نمايان كساني هستند كه با دست آويز قرار دادن مذهب و سوء استفاده از اعتماد مردم، زشتترين و خطرناكترين مفاسد اخلاقي و معنوي و اجتماعي را به وجود ميآورند.
در ابتداي شاعري دو شهر خراسان و تهران و ساكنان آنها، گاه هدف طنز و انتقاد اخوان بودهاند. اين انتقاد حتي گاه تا آنجا پيش ميرود كه به هجو و بدزباني ميكشد.
در بدگويي از تهران و ساكنان آن حتي گاه تا مرحله هجو پيش ميرود:
تهران مــگو كه ممكن تنيّن لابل دهان گشوده جحيمي
نانش نه نان، كه خشت بنّاي آبش نه آب، ماء حــميمي
بيغولهاي ست مـجمع دزدان مانا كه خوب گفت زعيمي ....
ارغنون/140
همچنین:261/115-116
علاوه بر انتقاداز مردمان يك شهر، اخوان در انتقادهاي اجتماعي خود، گاه يك طبقه يا گروه اجتماعي را هدف طنز خود قرار ميدهد. در اين ميان، طبقه بازاريان و به خصوص گروهي كه با رياكاري و عمل به ظاهر دين، آن را وسيلهاي براي فريب مردم و مال اندوزي بيشتر قرار ميدهند، هدف انتقادهاي طنز آميز او هستند. در شعر «اهل بازار و كلام خدا» ميگويد:
پايتخت شاه شيطان است بازار، اي «اميد» هر كه رفت آنجا، شياطين لخت و مدهوشش كنند!
ترا اي كهن بوم و بر .../414
در مثنوي «حاجي پدر سوخته بازاري و زنديق» كه داستاني حقيقي را به نظم كشيده است با طنز و طعنه ساده لوحي و غرور بي جاي رياكاران را به تمسخر ميگيرد كه در اين دنيا همه نوع عمل ناشايست مرتكب ميشوند و ميپندارند در نهايت ميتوانند با توبه خود را از عذاب اخروي هم نجات بدهند و يا با صدقه، در آن دنيا بهشت را هم به دست آورند:
...مال وپول وپله دارم بسیار ميكنم توبه، رهم آخر كار
ميخرم جمله قضا كرده نماز بادعاوصدقه، نذر و نياز....
من بهشتم به زمينست و همين حق عطا كرده بهشتم به زمين
آن جهان هم دو سه قصري ز بهشت ميخرم با صدقه، خشت به خشت
ترا اي كهن.../233
اخوان از مضامين سياسي نيز در طنزهاي خود غفلت نميكند. در «ملك دارا را ببين» با لحني تمسخر آميز كشور آشوب زده و سراسر هرج و مرج ايران را به عروسي مانند ميكند كه چند شوهر دارد و اميدي به بهبود اوضاع آن نيست.
...تابناك از مطلع چاك گريبان چون چراغ آن دو گوي سـيمگون نيمه پيدا را ببين!
نــاز پرور يار ما،شــد مجلس آراي رقـيب رنج بلبل،عيش گلچين، كار دنيا را ببين!
سـالهاازاوامـــيد مهربـانـي داشتــیــم مهربـاني؟ آنهم ازاو؟راستي مارا ببيـن!
اي كه گويي پيكرش چون برگ گل نرمست يار آن دل عاشـق كش چون سنگ خارا را ببين!
گه سكندر،گه عرب،گاهي مغول و اكنون فرنگ يك عروس و چند شوهر، ملك دارا را ببين!
ارغنون /201-202
در شعر «كليد» دولت و مردم را هدف اعتراض خود قرار ميدهد و با خشمي كه گاه به بد زباني ميكشد، نه تنها از دولت و روشنفكران وابسته به بيگانگان؛ بلكه از مردم غافل ونادان انتقاد ميكند كه با فراموش كردن تمدن با شكوه خود، فريب زرق و برق دنياي غرب را خوردهاند.( ارغنون، 121-124)
زيباترين طنز سياسي اخوان در قالب سنتی، «توضيح واضح» است كه با استفاده از شگرد بديهي گویي (كه از خود عنوان هم پيداست)، يكي از مظاهر تمدن و پيشرفت قرن بيستمي يعني احزاب رسمي و حكومتي را كه تحفه غربند و به جاي گشايش گره از كار مردمان فقط اوضاع را آشفتهتر ميكنند به تمسخر ميگيرد و براي هر چه زيباتر شدن طنز خود از تاثير موسيقايي رديف و قافيه استفاده ميكند:
قرن ديو است و دزدان را همچنان درندگي هـمچنان بـر نـسل آدمـشان ترحم نيست، هست؟
غرب جراره شرق اوبار و مـردم خوارهاند رسمشان هر اسم دارد، جز كه بَلهُم نيست، هست؟
همره ديـــو فرنگ، اهريمن ينـگي فرنگ جز به عهد و مهد انسانشان تهاجم نيست، هست؟
از بد تاراجشان مـــاند بسي مـيراث شوم صدبتر ز آن بد كه چند پيش تداوم نيست، هست؟
حزب بـــازي مــاند و تمهيد باج بردگي تا سقوط،آن علم كهش رنــج تعلّم نيست،هست؟
فرّيـزدان است و معجز،نام ايران گر هنوز محو يا معدوم،يا گم در تـــراكم نيــست،هست؟
مــلك ايران نوين اين روزها دارد و حزب گرچه بااحزاب مردم راتـــفاهم نيـــست،هست؟
حزب«ايران نوين»و حزب «مردم» نامشان حاجتي چنــدان به ســوم و چهــارم نيست،هست؟
پارلمان بازي و دولت بازي واين حرفهاست بس وسيع است وحريفان را تفاهم نـيست،هــسـت؟
اكـــــثريت حــزب ايران نوين، مردم اقل اغلب آقاپوش و جز شش هفت خانم نيست،هست؟
چونكه دراصل نمايش لال بازي،ناطق است غــالباًنقش آفرينـان راتكلــم نـيـست،هـست؟
جـنگ اكثر با اقل رسم چنين مشروطههاست مثل جنگ زرگران،اما تصادم نيـست،هـــست؟
هرچه ميخواهي بخوان هر حزب را،اما بدان راست دم خواندن علاج نيش كژدم نيست،هست؟
مــن نميدانـم چرا توضيح واضح ميكنم؟ حزب «ايران نوين» هم حزب مردم نيست،هست؟
ترا اي كهن بوم و بر.../48
فخر فروشي كساني كه بهرههاي رنگ رنگ از عمر و هستي خود ميبرند بر بي بهرهگاني چون اخوان، او را دردمند ميسازد. به همين دليل با لحن طنز آميز خود به آنها هشدار ميدهد كه:
بس «ابد مدت» نوشتند از پس هر دولتي دولتي اما در اين عالم «ابد مدت» نبود
ارغنون /175
در مجموعه ترا اي كهن... شعري دارد به نام «شاه شاهان» كه آنرا با استناد به داستاني حقيقي سروده است. داستان،ماجراي بين كربلايي كرم، كدخداي كلاته ميرعماد و درويشي ژنده پوش است. در اين داستان با ايجاد تقابلي بين مرفه خسيس و درويش قانع، با لحني طنز آميز از كربلايي كرم انتقاد ميكند، زيرا با وجود ثروت و رفاه مادي، همچنان ناشكر و ناراضي است. حتي زماني كه ميخواهد بخششي ناچيز در راه خدا داشته باشد، به طمع اخروي است. اما درويش كه قانع است با وجود نيازي كه دارد اين بخشش توام با منت را نميپذيرد. شاعر با اين تقابل در نهايت قناعت را بر رفاه توأم با خست ترجيح ميدهد. اما مهمترين مشكل اين شعر، زبان سنگين و پر غلط آن است و بيشتر نظم است تا شعر، به همين دليل باید گفت طنز موثري نیست.(ترا اي كهن بوم و بر.../74-78)
اخوان در تعدادی از اشعار این دو مجموعه،خود وزندگي شخصياش را مايه آفرينش طنز قرار داده است.
در «حسب حال» همچون قدما سرنوشت خود را به فلك منسوب ميكند و به طنز از اينكه فلك عيش و خوشي را از او گرفته و در عوض سختي و رنج نصيب او كرده، گله ميكند:
نزبتان باري،نه ازمي ساغري،نز نان لبي اي فلك بشناس، ما عيسيبن مريم نيستيم!
هربتي رم كردوخم شد،از كنارماگريخت زانكه ما سردار اكرم، صدر افخم نيستيـم!
اي سيه دل زال گيتي،پشت مادرهم شكست زير بار رنج،آخر ما كه رستم نيستيم
بخت ما عمريست با رخت محرم ساخته اي ربيع العيش ما تا چند محرم نيستيم
باغم و با رنج و حسرت انجمن داريم ما نيست يك ساعت كه ما ياران فراهم نيستيم
«هيچ ازين خوبان گندمگون نصيب مانشد ما سـيه بختان مگر اولاد آدم نيستيم»؟
ارغنون/ 90-91
در ابتداي مجموعه ترا اي كهن... تك بيتهايي آمده است كه در ميان ابيات طنز آميز آن به اين مضمون توجه دارد. كه گاه با استفاده از ضربالمثلها و به شكلي خندهانگيز است:
هرچه ميگويم نر است، اين زندگي گويد: بدوش!
هرچه ميگويم كه افتادم زپا، گويد: بكوش!
ترا اي كهن بوم .../21
و گاه تلخ و گزنده:
تا كه دندان داشتم، نانم نبود نان چو پيدا گشت، دندانم نبود
***
بگير فطرهام، اما مخور، برادرجان كه من درين رمضان قوت غالبم غم بود
***
چنان تنهاي تنهايم، كه حتي نيستم با خود نميدانم كه عمري را چگونه زيستم با خود
ترا اي كهن.../22و26
اشاره كرديم كه يكي از موضوعاتي كه طنزپردازان به آن توجه دارند، اعتراض به نظام خلقت و چون و چراهاي طنز آميز با خداست. اين مضمون به اشكال گوناگون در اشعار يا نثرهاي طنز آميز به چشم ميخورد. اخوان نيز به اين مضمون توجه دارد، گاه به صورت ابياتي در ميان برخي از اشعار و گاه در قالب يك شعر كامل.
در شعر «اين ست حقيقت» شاعر كه حاصل و حقيقت هستي را در زن و عشق و مي و مستي ميداند، ضمن توصيه به لذت بردن از آنان با لحني طنز آميز ميگويد:
گويند پس از مرگ حسابي و كتابيست یارب تو كريمي،چه كتابي،چه حسابي؟
ارغنون /193
در قطعه «كولي پير چه گفت» از زبان كولي پيري كه از فقر و پيري در عذابست شكايتي خشمآلود از خداوند ميكند كه تا حد ترك ادب شرعي پيش ميرود.(ارغنون، 154-155)
در تك بيتهاي مجموعه ترا اي كهن بوم و بر... نيز ابياتي با چنين مضموني آمده است:
خداوندا خودت اينقدر زيبا جهانت را چرا زشت آفريدي؟
همان/25
***
اين چه وضعي است،بگو تا كه بدانيم،يَرَه ما كه ازكارتوسردرچمدانيم،يره
ترا اي كهن .../24
اخوان درباره اين بيت نوشته است: «يره» بر وزن «تره» به لهجة مشهدي تقريباً همان معناي «يارو»ي تهرانيها را دارد، به اضافة بعضي تفاوتها كه مثلاً معني «يار و دوست هم» دارد، سر در چمدانيم را به معناي سر در «چه ميدانيم» آوردهام.
در بخشي از غزل «شهيدان زندهاند» با طنز آميخته به خشم و حسرت خداوند را اينگونه مورد خطاب قرار ميدهد:
جوان كشتن چرا،زيبا خدايا مكن اين كارها را، از تو زشتست
تـرا من علت اصلي شناسم اگر اين ديو خو، يا آن فرشتهست ...
تو پندارم كه پنداري، خدايا كه جان از پشم يا از پنبه رشتهست؟
اما اشعاري كه كاملاً با اين مضمون سروده شدهاند:
در مجموعه ارغنون شعري دارد با عنوان «عصيان» كه با سركشي طنزآميزي در برابر خداوند، بنيادهاي هستي و نظام آفرينش و هر چه را که در آن است با لحني قلدرانه به باد تمسخر ميگيرد:
برخيزم و طرح ديگر اندازم بنياد سپهر را براندازم
اين بوك و مگر بس و مدارا بس برخيزم و شور در شر اندازم
وين چرخ گزافه كارگردان را چنگي به ستون محور اندازم
و آن گنبد بي ستون خضرا را بشكافم و پردهها بر اندازم
و آن كنه حريف را به تردستي بفريبم و پرده بر سر اندازم
چنگيز شوم، به تيغ خونخواري از خيل فرشتگان پر اندازم
گويم كه بساط خويش را برچين خواهم كه بساز ديگر اندازم...
گر سد سكندرم به پيش آيد از باخترش به خاور اندازم
بي آنكه سكندري خورم، زلزال در سدّ دو صد سكندر اندازم
گر خضر شود شفيع، نپذيرم بر او نگهي موقر اندازم
ور مجمرة سپند پيش آرد خندان نگهيش خوشتر اندازم...
خوانم به كنار خويش رضوان را آزي به دلش ز گوهر اندازم
بستر بنمايش، كه مي خواهم چندي به بهشت لنگر اندازم
برخيز و برو يكي ز خوبانش بردار و بيا، كه در بر اندازم...
تا بيشتر از حقوق يك عمرت در پاي تو گوهر و زر اندازم...
چندانكه به كام خود رسم، طرحي پاكيزه و نغز و نو براندازم
آنگاه ز خستگي بياسايم دم در ني و ناي و مزمز اندازم
ارغنون /117-120
در مجموعه ترا اي كهن بوم و بر... چند شعر هست كه شاعر آنها را خطاب به اهورامزدا گفته است و از اوضاع نابسامان خود يا جهان گله كرده است:
دو شعر «تو، خدايا» و «اي لم يلد يولد خدا» اينگونهاند كه شعر اول طنز آميز است؛ اما شعر دوم بيشتر لحن جدي دارد و تنها يكي دو بيت طنز آميز در آن ديده ميشود.
من و اين باغ و بهاري، كه ندادي تو خدايا من و اين نقش و نگاري، كه ندادي تو خدايا
همه عمرم به زمستان شد و در دوزخ پستان به بهشت و به بهاري، كه ندادي تو خدايا
ديگر از خلق نفورم من و خلق از من و دل دور من و اين گوشه كناري، كه ندادي تو خدايا
مشت و سر، چند بر آن در،زند این خسته مضطر بي گذشتي، به گذاري، كه ندادي تو خدايا
هم به امر دگران مركب عمر من مزدور نهم به كف عقل و مهاري، كه ندادي تو خدايا
به خيالي دل خود خوش كند«اميد» و چه گويد من و اين باغ و بهاري، كه ندادي تو خدايا؟
تا سلامم كه رساند به سوي شهر سلامت؟ مردهاند اسب و سواري كه ندادي تو خدايا
چو كليمي به كلامي زدهام داوِ تمامي با همين بخت قماري كه ندادي تو خدايا
ترا اي كهن.../94
در شعري با عنوان «بيامرز، پروردگارا» كه قصيدهاي طولاني است، با لحني تندو خشمآلود بيشتر با لحن جدي و گاه با لحن طنز به انتقاد از اوضاع آشفته جهان ميپردازد و از چيرگي بدان بر نيكان در طول تاريخ، تعصبهاي ديني و محدوديتهاي ناشي از آن، مرگ جوانان - از جمله دخترش لاله- وجود غم و اندوه و فقر و فساد وخلاصه هر آنچه كه جهان را به آشفتگي كشيده است؛ به گفته خود، خطاب به اهورامزدا گله ميكند و در پايان بعد از تمام آن عتابها و خطابها طلب استغفار ميكند. (ترا اي كهن بوم و بر.....، ص 419)
در «توحيد محض» نيز خطاب به اهورامزدا از فقر و تنگدستي خود و جبر روزگار با لحني طنز آميز گله ميكند؛ اما به تندي شعر قبل (بيامرز پروردگارا) نيست. اينك ابياتي چند از اين شعر:
يارب ببين چه گويم، منگر ملول سويم با ناز برمگردان، يا با ادا سر از من
گه ميپرستمت گرم، با صد خضوع و خواري دشنام هم شنيدي گه سرد و منكر از من
خود خواستي وديدي، زينسانم آفريدي پس غير از اين چه خواهي، اي آفرينگر از من؟
دادي تو اختيارم، در چنبر دو صد جبر مختار باش و بنگر، يك جبر وچنبر از من
يك لقمه نان به خواري، دادي تمام عمرم صد سال روزه خواهي، شايد برابر از من؟
يك خانه خرابم، دادي به كوچهاي تنگ گر نادمي بگير اين صد كاخ مرمر از من
ترا اي كهن بوم و.../442
دو بيتيهاي زير نيز چنين مضموني دارند:
قوت روزم خشم و خجلت قوت شب كابوس و خواري
بــا چنين عيش و خوشيــها زنــدهام بـــهر چــــه داري؟
همان/405
به حيرت ماندهام، پنهان چه سازم حقايق را چو بينم آشكارا،
كه آيا ما خدا را خلق كـــرديم و يا او خلق فرمودهست مارا؟
همان/415
ب-هجو
در لغت به معني برشمردن عيبهاي كسي، نكوهيدن و سرزنش كردن و فحاشي و ناسزاگويي به كسي است.
در ادبيات، هجو نوعي شعر غنايي است كه اساس آن بر نقد گزنده و دردانگيز است كه گاهي به سرحد دشنام گويي يا ريشخند مسخرهآميز و دردآور نيز ميانجامد.8
رنجش شخصي عامل اصلي بوجود آمدن هجو است. هجو در حقيقت آخرين دستآويز انسان آزرده خاطر است كه بوسيله آن بر فرد مورد نظرش ميتازد. در زبان فارسي هجويهها بيشتر به شعر است و زمينه اصلي آنها توصيف و استهزاء زشتيها و ضعفهاي اخلاقي كسي است كه به هر دليلي مورد نفرت شاعر هجاگو واقع شده است. هدف اصلي هجو،انتقام گرفتن و آزردن است تا هجاگو بدين وسيله رنجش دروني خود را تشفّي دهد.
عيبهايي كه هجاگو به كسي كه هجو كرده نسبت ميدهد، ممكن است در او نباشد. به همين دليل دکتر شفيعي كدكني در تعريف هجو ميگويند: «هر گونه تكيه و تاكيدي بر زشتيهاي وجودي يك چيز – خواه به ادعا خواه به حقيقت – هجو است.» 9
فرويد نيز هجو را «لطيفه تهاجمي» ناميده است. زيرا، براي حمله، هجوم و دفاع، به كار ميرود و در اين حال «بي حيا» است و «پرده دري» ميكند.10
مفهومي كه هجو در گذشته داشته با آنچه ما امروزه اصطلاحاً هجو ميناميم نزديك است. در ادبيات غربي نيز هجو تعريفي مشابه زبان فارسي دارد: «آن را نوشتهاي (شعر يا نثر) تعريف كردهاند كه شخصيت يا ظاهر كسي يا تشكيلات جامعهاي را به طريقهاي تلخ و گستاخانه به مسخره بگيرد و قصد از آن بيشتر رنجاندن و آزار باشد تا انتقاد و اصلاح و همچنين آن را نوعي طنز دانستهاند كه كينهآميز و بد زبان باشد و سه خصوصيت عمده براي آن قائل شدهاند:
1- جنبه شخصي دارد 2- برانگيخته از حس كينه و بدخواهي است 3- غير عادلانه است».11
در اين دو مجموعه، سه شعر هجو وجود دارد كه عبارتند از:
1- «جهانگيرا، به آيين تفضل»- اخوانيهاي است خطاب به جهانگير تفضلي و درخواست كمك از او براي رهايي از زندان و در اين شعر، اخوان به هجو قصابي مي پردازد كه باعث به زندان افتادن او شده است. (ارغنون، 162)
2- «نقد منظومي است اين...» - هجو سروش اصفهاني، شاعر سبك بازگشت و مديحه سرا كه اخوان در اين شعر، خشم و ناراحتي خود را از شعرهاي مدحي وي نشان ميدهد تا آنجا كه حتي از به كار بردن ركيكترين الفاظ هم ابايي ندارد. (ترا اي كهن بوم...، 157)
3- «اي بابا، اي بيچاره ويسلند خراب آبادست»- در هجو زنان يائسه است؛ اما الفاظ شسته رفتهتر و مودبانهتر از شعرهاي قبلي است و ميتوان گفت بيشتر بدگويي است تا هجو به معني خاص آن. (ترا اي كهن بوم...، 249)
اخوان در اين هجوها به شيوه قدما از تشبيه به حيوانات استفاده ميكند، همچنين هجوهاي اواغلب با دشنام و بد زباني همراه است، حتي از به كار بردن الفاظ حرام كه بيشتر در حوزه هزل از آنها استفاده ميشود نيز ابايي ندارد.
پ- هزل
تعاريفي كه از هزل در برخي منابع آمده است تعريف دقيقي نيست و گاه با تعاريف هجو يا طنز در آميخته است.
هزل را در لغتنامهها به معني «بيهوده گفتن»، «مزاح كردن»، «لاغ و سخن بيهوده» آوردهاند يا «هر سخني كه از آن معني جدي اراده نشود». به اين ترتيب هر نوع شوخي را ميتوان هزل دانست.
برخي از شاعران و نويسندگان كهن، از جمله سنايي و مولوي، هزل را به معني سخنان زشت و شرمآوري كه به قصد شوخي و در اصل به قصد نتيجه اخلاقي يا اجتماعي گفته شود نيز به كار بردهاند و غالباً آن را هزلي دانستهاند كه پا از دايره راستي بيرون ننهاده باشد. به همين دليل مولوي ميگويد:
هزل تعليمست آنرا جد شنو هر جدي هزلست پيش هازلان
تو مشو بر ظاهر هزلش گرو هزلها جدّست پيش هازلان 12
آنچه امروزه ما هزل ميناميم، اصطلاحي است فراتر از اين معاني و آن شعر يا نثري است كه حاوي مضمون ركيك و خلاف اخلاق و ادب است و قصد از آن تنها خواندن و تفريح و شوخي است، در مقابل جد يا سخن جدي.13
دکتر شفيعي كدكني در تعريفي جامع هزل را اينگونه تعريف كرده اند: «هزل سخني است كه در آن هنجار گفتار به اموري نزديك شود كه ذكر آنها، در زبان جامعه و محيط زندگي رسمي و در حوزة قراردادهاي اجتماعي حالت الفاظ حرام يا «تابو» داشته باشد و در ادبيات ما مركز آن بيشتر امور مرتبط با سكس است.» 14
در هزل،همچون فکاهه،مطایبه،لطیفه،هدف سرخوشي و تفريح است؛ اما آنچه هزل را از آنها متمايز ميكند اين است كه در هزل از سخنان و مضامين زشت و ركيك استفاده ميشود به گونهاي كه همه جا قابل نقل نيست.
اخوان،در اشعار شوخ طبعانه خود به هزل نيز توجه دارد. علاوه بر اين دو مجموعه، در مجموعه زمستان نيز شعر هزلي در قالب سنتي سروده است (زمستان، ص 64). اخوان از به كار بردن الفاظ تابو و حرام، ابايي ندارد و علاوه بر اشعار هزل آميز و هجوها، در طنزهايش نيز اگر لازم باشد، از اين الفاظ استفاده ميكند. اشعار هزل آميز اخوان در اين دو دفتر عبارتند از:
1- مجموعه ارغنون: قضيه درد زادن، ص 267
2ـ مجموعه ترا اي كهن بوم و بر...: نخل نار و نخل نور، ص 187/ در شعري كه در صفحه 312 در اثر دلخوري از شخصي سروده است، چون به شدت عصباني است از الفاظ هزل آميز استفاده كرده است./ در صفحه 327 با استفاده از ضربالمثل «گل پشت و رو ندارد» لطيفهاي هزل آميز سروده است./ در صفحه 330 در جواب يك بيت از ايرج ميرزا، نقيضهاي هزل آميز سروده است.
ت- لطيفهها و مطايبات
سادهترين و رايجترين اشكال شوخ طبعی فكاهه، مطايبه و لطيفه است كه هدف آنها تنها خندهانگيزي است؛ يعني در خنده خلاصه ميشوند و غايتي ديگر براي آنها متصور نيست.
فكاهه واژهاي است عربي و در لغت به معناي شوخي و مزاح است و به گفتار و كردار و ظاهر شوخ آميز فكاهه ميگويند.15 سادهترين و بي دردسرترين شيوه خنده انگيزي است زيرا نه زشتي و ركاكت هزل را دارد، نه بي پروايي و تندي هجو و نه انتقاد و گزندگي طنز را، به همين دليل همه جا قابل نقل است.
برخي آن را صورت تكامل يافته هزل دانستهاند و گفتهاند شوخي معتدل و به دور از زشتگويي كه هدف آن ايجاد انبساط خاطر، تفريح و نشاط و خنده است و از جنبه خصوصي و شخصي خارج شده و به صورت عمومي مطرح ميشود.16
مطايبهدر لغت به معني شوخي و خوش طبعي كردن با كسي است. با اين تعريف با فكاهه يكسان ميشود؛ اما تفاوت اين دو در آن است كه فكاهه علاوه بر گفتار، كردار و رفتار را هم شامل ميشود ولي مطايبه بيشتر لفظي و سخني است كوتاه و موجز كه عنصر غافلگيري در آن موجب خنده ميشود. اين غافلگيري معمولاً در اثر كشف رابطه يا تمايز ميان كلمات و مفاهيم آنها ايجاد ميشود.17
در انگليسي، اين واژه هر چند در زمانهاي مختلف معاني متفاوت داشته است؛ امروزه كلامي كوتاه و زيركانه است كه به منظور انگيزش يك حالت ناگهاني و غافلگيرانة خندهآور مطرح ميشود.18 مطايبه معمولاً به شكل لطيفه بيان ميشود.
لطيفه(Joke/anecdote)در لغت، مونث لطيف و به معني خوش طبعي، بذله و گفتار نرم و كلامي مختصر در غايت حسن و خوبي است.
امروزه اصطلاحاً به معني حكايت كوتاهي است كه اساس آن بر پيوند حلقههاي واقعي و تصادفي حادثهاي استوار است كه با پيوستن اين حلقهها به هم لطيفه شكل ميگيرد و معمولاً حلقة آخري موجب غافلگيري و ايجاد شگفتي و خنده ميشود.19 پايان غافلگير كننده معمولا به منزله نتيجه نهايي لطيفه محسوب ميشود.
اخوان شش لطيفه دارد كه مضمون اين لطيفه ها را اغلب يا از جايي برگرفته است (كه قبل از هر لطيفه منبع آن و ماجراي توجه به آن را توضيح داده است) يا با استفاده از ضربالمثلها، دست به آفرينش لطيفهها زده است؛ كه در آن صورت ضربالمثل مورد نظر، مصراع آخر و به منزله نتيجه لطيفه است.
رفیق ما که یکی پیر دیر عیار است جوان نما و زن افسای و در شکار، بدو
خرید خانه ویرانه ای کلنگی و ساخت زنو بسان عروسش،به قرض و قسط و گرو
چنان بساخت، به زیبایی و به استحکام که در مسابقه می زد ز قصر شاه جلو
شبی به خانه نو خواندمان، سه چارتنی مخلفات، دم ودود ، می ، کباب ، چلو
به رسم "خانه نوی" برده شد هدایایی خجسته گوی زبان، چشم ها ببین و برو
"زنی جوان سزداین خانه را"یکی مان گفت رفیق ما زتحسر دلش گرفت الو
کشید آه که: آری، چه حیف! و من باید زن کلنگی خود آورم به خانه نو !
ترا اي كهن بوم و بر.../375
همچنین:ارغنون/211،287
ترا اي كهن بوم و بر.../60،196،410
علاوه بر لطيفه، اخوان در قالبهاي مختلف شعر مطايبه آميز سروده است. در اغلب اين اشعار از زبان و فرهنگ عاميانه استفاده ميكند. در برخي از اين اشعار انتخاب قالب، وزن و زبان مناسب و رعايت هماهنگي زبان با محتوا، لطف و زيبايي خاصي به اين نوع شعرها بخشيده است. اين اشعار مضامين مختلفي را شامل ميشود، از دست انداختن خود شاعر و خانوادهاش تا شوخيهاي منظوم با دوستان و آشنايان.
تازگی ها
تازگی ها دل "امید" شده ست نق نقو بچه ننگی که مپرس
می کند فکر محالی که مگو میزند حرف جفنگی گه مپرس
قصه اینست که او دیده به ده از بتان شهر فرنگی که مپرس
دارد این مردک همسایه من دختر مست و ملنگی که مپرس
روستایی صنمی خوش پروپا آفت زبر و زرنگی که مپرس
بینم از رخنه دیوار او را روز وشب با دل تنگی که مپرس
خفته در راه من بزدل ودل به کمین ماده پلنگی که مپرس
دارد این طرفه غزال ددری چشم وابروی قشنگی که مپرس
موی پرپشت نیاراسته اش به دل من زده چنگی که مپرس
متصل می شکند تخمه سیاه می کند بو و برنگی که مپرس
هوس انداخته در راه دلم توری و دامی و سنگی که مپرس
چشم من هم شده در خدمت دل نوکر گوش به زنگی که مپرس
دل به دریای هوس غرقه شده رفته در کام نهنگی که مپرس
متصل نق زند و داد کشد به غریوی وغرنگی که مپرس
میزنم تا که بر او توپ وتشر میکند مکث و درنگی که مپرس
جگرم زان نگه حسرت بار می خورد تیر خدنگی که مپرس
***
باز دیشب دل دیوانه من داشت با من سر جنگی که مپرس
گفتم ای دل به خدا می دهمت گوشمالی قشنگی که مپرس
اهل ده گر که بفهمند بد است میخورد نام به ننگی که مپرس
شهد عشق من وتو خواهد شد بعد از آن زهر وشرنگی که مپرس
***
دل من حرف به خرجش نرود شده دیوانه منگی که مپرس!
میکشد آه به قسمی که مگو میکند گریه به رنگی که مپرس
ارغنون/تازگيها،186
روزه ها را یک به یک خوردیم و آبی نیز روش
بعد از افطار آب دارد کیف اما کم بنوش
***
هی تراشیدیم و هی فردا درآمد باز ریش
کاش بودم کوسه، یا پاکیزه رو، چون روز پیش
ترااي كهن بوم و.../تك بيت ها،25و26
گاراشمیش
اونی که می خو اگه نیس، خب بنشین و یادش کن
وقتی که دلت تنگه، برو بشین گشادش کن
هی با فیس و باد میگی، کمبودی زیاد داریم
می خوای زیاد بشه کمبود،با تلمبه بادش کن
...مگه سواد سیاهی نیس؟ مرکبم سیا رنگه
مرکب روی این ملت، بریز و با سوادش کن
دادگا همیشه داشتیم،هر کس میگه بیداده
«بی» رو از سرش وردار، بیداد و دادش کن
هی به من نگو اونسالا، همچی همچی بود و حالا...
جوونیات اگه رفته، بشین با پیرا یادش کن
همان/407
همچنین:ارغنون:بسكه بامي دشمنم،191/عمادجان،193/خواهي چه كني، 229
ترااي كهن بوم و...:گفتند و راست گفتند، 63/ لوح مزار نگونبخت مردي كه ناگهان مرد و جوان، 104/ جواب «نداي آسماني» از زمين، 109/ آي تو كه...، 112/ باس ببشقين، 231/ دختر به شرط چاقو، 243/ قطعه براي زنم، 259/ پدر بزرگ شدن، 274/ دو رباعي، 314/ قطعه، 319/اوصاف، 444.
پينوشتها
1-قاسمزاده، محمد و سحر دريايي، ناگه غروب كدامين ستاره: يادنامه مهدي اخوان ثالث، تهران: بزرگمهر، 1370 ،صص 309-310
2-دستغيب ،عبدالعلي ، نگاهي به مهدي اخوان ثالث، تهران، مرواريد، 1373، ص 13
3- قاسمزاده، محمد و سحر دريايي،پيشين،ص 556
4-كاخي،مرتضي [به كوشش]، باغ بي برگي، تهران، ناشران، 1370، ص 160
-5بهزادي اندوهجردي،حسين ، طنز و طنز پردازي در ايران، تهران، نشر صدوق، 1378، صص170-175«نقل به مضمون»
6-قبادياني، ناصرخسرو ، ديوان اشعار، به تصحيح نصرالله تقوي، تهران، بي نا، 1348، ص 366
7- داد،سيما،فرهنگ اصطلاحات ادبي، تهران، مرواريد، چاپ دوم [ويرايش جديد]، 1383، ص340
8- حلبي،علي اصغر تاريخ طنز و شوخ طبعي در ايران و جهان اسلام، تهران، انتشارات بهبهاني، 1377، ص35
9-شفيعي كدكني، محمدرضا،مفلس كيميا فروش، تهران، سخن، 1382،ص52
10-كاسب،عزيزالله،چشمانداز تاريخي هجو،تهران،مؤلف، 1366، ص 13
11-مير صادقي،ميمنت،واژه نامه هنر داستان نويسي، تهران، كتاب مهناز، 1377،ذیل:هجو
12- جلالالدين محمد بلخي، مثنوي معنوي، به تصحيح رينولد نيكلسون، تهران، توس، 1375، ج 4، ص 489
13-مير صادقي، ميمنت،پيشين، ذيل: هزل
14-شفيعي كدكني، محمدرضا،پيشين، ص 52
15-داد، سيما،پيشين ،ص 362
16- صلاحي،عمران، طنز آوران امروز ايران، تهران، مرواريد،چاپ پنجم، 1373، «مقدمه كتاب»
17- به نقل از:رزمجو، حسين،انواع ادبي و آثار آن در زبان فارسي، مشهد، آستان قدس رضوي، 1370، صص 181-182
18-مير صادقي، ميمنت،پيشين،ص233
19-داد، سيما،پيشين ،ص204
*اشعار متن از منابع زیر نقل شده است:
-اخوان ثالث، مهدي،ارغنون، تهران، مرواريد، چاپ هشتم،1369
-اخوان ثالث، مهدي، ترا اي كهن بوم و بر دوست دارم، تهران، مرواريد، چاپ سوم،1375
|